|
مصاحبه توسط مجید رئوفی، سمیه قاضی زاده - شما الان در زمینه آموزش موسیقی در ایران کار می کنید؟ طی سال های گذشته در دانشگاه هاروارد هم تدریس می کردید. آیا به تدریس به صورت عمومی در دانشگاه یا برگزاری ورک شاپ یا آموزش خصوصی در ایران علاقه دارید؟ - بله یک ترم در هاروارد و در دانشگاه دارتنت در نیوهمپشایر داشتم که در آن جا اصول موسیقی ایرانی را برای دانشجویان اتنوموزیکولوژی یا موزیکولوژی تدریس می کردم. از آن جا که من هیچ وقت فرصت نداشته ام، نمی خواسته ام که به صورت پیوسته در دانشگاهی تدریس کنم. - حتی در دانشگاه های ایران یا شاگردان ایرانی؟ - من شاگردانی دارم که همه آن ها کمانچه نمی زنند. با هم حدود هشت- نه سال موسیقی کار کرده ایم، صحبت های بسیار زیادی داشته ایم، ساز زده ایم و ساز گوش کرده ایم. این شاگردان همان هایی هستند که روی صحنه کنار من می نشینند. در واقع در این گروه ایده های من را از نظر موسیقایی دنبال می کنند. مثلاً گروهی که با آن حدود هشت سال پیش به آمریکا سفر کردیم و کنسرت دادیم، فقط قطعات سازی را اجرا کرد. در میان این نوازندگان جوان، افرادی هستند که در حد عالی کمانچه می نوازند. من تدریس را به شکلی محدود دنبال می کنم اما نخواستم مدرسه ای داشته باشم که ثبت نام کند و تعداد زیاد باشد و هر کسی بیاید و یک ربع درس بگیرد و برود. به نظر من این شیوه تدریس نیست. این شیوه ساختن نوازندگان فست فودی امروز است که همه، فرآورده های چنین سیستمی هستند. نوازنده ای که ممکن است سازش را خوب بزند اما از ریشه خبر ندارد، با معلمش وقت نگذرانده. یا اصلاً معلمش از فرهنگ موسیقی چیزی نمی دانسته که در اختیار او قرار دهد، ردیف نزده... و همه این افراد هم در بازار کارند. زمانی که من به ایران آمدم متوجه شدم که ما چقدر نوازنده خوب داریم. اما متاسفانه بیشتر موسیقی را سطحی و در حد قطعه نوازی دنبال می کنند. در نسل جدید هم که کمتر نوازنده خوب و با کیفیت دیدم. مثلاً در بین جوانان نوازنده به تازگی کار «ارژنگ سیفی زاده» را که یک سی دی تکنوازی است شنیدم، برایم بسیار ارزشمند بود. باعث خوشحالی است که جوانانی بیشتر به کیفیت و ماهیت موسیقی ایرانی توجه می کنند تا درگیر هیاهوی جانبی آن شوند. باید از این افراد حمایت کرد. در جامعه ما پیشرفت ها یک شبه به دست آمده و درنتیجه سنت ها زودتر فراموش می شود و موسیقی هم از این قاعده مستثنی نیست. از نظر مالی و معنوی همه در موسیقی متوقعند. با این طرز تفکر است که همه جذب بازار کار می شوند. در این میان من برای جوانانی که به این خواسته ها پشت پا می زنند، احترام بسیار زیادی قائل هستم. مساله این است که شاید نوازندگی فرق نکرده باشد اما طرز تفکرها بسیار فرق کرده است. - شیوه ای که شما برای تربیت شاگرد در نظر گرفته اید، به شیوه قدما است و اتفاقاً برخلاف تدریس های ده دقیقه ای بسیار هم جواب می دهد. - در موسیقی ایرانی هرجا کار خوبی صورت گرفته، از دل همین دوستی ها، اخوت ها و کنار هم زندگی کردن ها حاصل شده است. شما به دوره قاجار و ارکستر گلها نگاه کنید. دقیقاً به همین شکل دوستی با هم برخورد می کردند. این ها واقعاً شب و روز با هم زندگی می کردند. لزوماً موسیقیدانان عضو ارکستر گلها بهترین موسیقیدانان زمان خودشان نبودند، اما طرز تفکرشان بود که آن ها را از دیگر موسیقیدانان همدوره شان متمایز می کرد. همین داستان درمورد مرکز حفظ و اشاعه و چاووش هم صدق می کند. این همنشینی ها بیشتر به سه دوره زمانی دهه چهل، پنجاه و شصت برمی گردد. - دوره فعالیت شما و علیزاده و شجریان چطور؟ - شاید اگر نهادینه می شد مثل چاووش و گلها یا مرکز حفظ و اشاعه، می شد آن را موثرتر از چیزی که هست ارزیابی کرد اما کار ما در حد کنسرت دادن و انتشار آلبوم بود. مثلاً اگر سازمانی تشکیل می دادیم، اسمی روی گروه می گذاشتیم، موسسه ای تشکیل می دادیم، افرادی را تربیت می کردیم تا بتوان گروه را بزرگتر، سازمان یافته تر کرد، خیلی بهتر می شد. اما در موسیقی امروز ما سازماندهی کردن یک گروه با سال پنجاه و هفت، زمین تا آسمان فرق می کند و بسیار دشوارتر شده است. - چرا هیچوقت این گروه اسم یا لوگویی نداشت؟ - دوست نداشتیم نامی روی گروه بگذاریم که بعدها از آن برداشت بزرگتر- کوچکتری یا از این صحبت ها بشود. گروه هم طوری چیده شده بود که چهار نسل مختلف موسیقی ایران را نمایندگی می کرد. در واقع در ابتدا هدف ما از این کار پیامی بود به جامعه موسیقی که اگر کسی می خواهد و توانایی دارد، بیاید و به جای غر زدن کنار ما بنشیند. - آیا چنین چیزی امکان داشت؟ - حتماً. راه برای همه باز بود و ما سه دوست بودیم که پذیرای افرادی از نسل های بعد و قبل بودیم. فکر می کنم درمورد آن گروه نباید بیش از این کندوکاو کرد. زمانی که دوستی و احترام بوده- چیزی که در این دوره اصلاً یافت نمی شود- کاری پیش رفته و عده ای دور هم جمع شده اند. همیشه نباید یک نفر بقیه را جمع کند. تعدادی از افراد هم قد و قواره هم به راحتی می توانند کنار هم بنشینند. به هرصورت مختصات جامعه موسیقی با زمان بنان و محجوبی فرق کرده. مساله مادی در این وضعیت اقتصادی حرف اول و آخر را می زند. من هم دوست دارم از این کارها انجام دهم ولی واقعاً نمی شود. الان همه گرفتار مساله اقتصادی هستند. البته ناگفته نماند این ها آرزوهایی است که من دارم بلندبلند به آن ها فکر می کنم. هنرمند از این جامعه جدا نیست، او هم دنبال گوشت و تخم مرغ و سیمان است. - از صحبت هایتان می توان برداشت کرد که علیرغم سفرهای متعددتان به خارج از ایران، تحصیل و زندگی در آنجا و همکاریتان با هنرمندان سرشناس دنیا، الان دلتان بیشتر از گذشته برای موسیقی ایرانی می تپد. - قطعاً همین است. هفده ساله بودم که از ایران رفتم و باز به عنوان موسیقیدان ایرانی به ایران برگشتم. هرگز کاری به جز موسیقی ایرانی انجام ندادم و در هیچ رشته ای به جز آن درس نخواندم. صد در صد قلبم برای موسیقی ایرانی می تپد. اگر این حرف ها را می زنم به این معنی نیست که با موسیقی ایرانی مشکل دارم بلکه برعکس حرف من این است که شما عکس چهره هایی را هر روز در روزنامه ها می بینید که صرفاً در جامعه موسیقی حاضرند و نه چیز دیگر. پشتشان هیچ چیز نیست. هیچ کار قابل دفاعی انجام نمی دهند و بیشتر از آنکه مفید باشند، ضرر دارند. من اصلاً دلم نمی خواهد دائماً در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها باشم. اینکه من در خانه سینما جایزه ای اهدا کنم که حضور موسیقی نیست. این حضور یک شخصیت است در یک جریان. به جامعه موسیقی ربطی ندارد. جامعه موسیقی به کسی احتیاج دارد که در وادی موسیقی کار انجام دهد. - شما تا حدود سه سال پیش و قبل از آن صحبت های آقای لطفی در همین هوای آلوده موسیقی فعالیت بیشتری داشتید. بعد از آن بود که حضور شما در موسیقی ایران کمرنگ و کمرنگ تر شد. درحالیکه اتفاقاً انتظار می رفت که به خاطر آن صحبت ها هم که شده بیشتر شود. - من نمی خواهم قضاوت کنم، جامعه موسیقی اگر زندگی و کار هنرمندان را رصد کند، خودش به راحتی می تواند قضاوت کند. اگر هم چیزی پیش آمده از طرف شخص دیگری بوده و نه از طرف من. اگر کسی می خواهد برخی را کوچک کند یا یک سری را ترور شخصیت کند و زحماتشان را نادیده بگیرد، باید از آن ها سوال کنید نه از من. کار این اشخاص اصلاً مهم نیست. عده ای پیدا شده بودند که درباره سربازی من مطلب می نوشتند. ضرری که این قبیل اظهارات که بیشتر مغرضانه اند تا صادقانه، به روابط سالم بین افراد در جامعه موسیقی وارد می کنند و در نتیجه هرج و مرجی که در افکار عمومی به وجود می آید، نابخشودنی است و باعث پایمال شدن زحمت هنرمندان دیگر می شود. به قول حضرت مولانا بی ادب تنها نه خود را داشت بد/بلکه آتش در همه آفاق زد/ چون غرض آمد، هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد. کاری که روزنامه نگاران، جامعه و مردم می کنند بدتر است. من فکر می کنم این جر و بحث ها و این مناقشات فقط اوضاع موسیقی را بدتر می کند. من تنها کاری که در این وادی انجام دادم نوشتن یک توضیح لازم بود. مساله من هم اصلاً شخصی نیست. هر کس دیگری هم بود، همین واکنش را نشان می دادم. کما اینکه در همان جوابیه هم بخشی مربوط به شخص دیگری وجود دارد که گفته بود من قرار است با فلانی کار موسیقایی کنم. تصور من این است که این صحبت ها برای موسیقی ایران اصلاً به صلاح نیست. مساله، جهت موسیقی است. کار روزنامه نگاری که می آید و سوالات را تکرار می کند و صرفاً به مسائل حاشیه ای می پردازد، به ضرر موسیقی است وبس. من با حاشیه سازی ها مخالفم. بحث دو نفر با هم در هر رده ای اصلاً مساله ای نیست. نکته این است که پای کسانی به میان آمد که بنا به منافع شخصی با اسم مستعار مطلب می نوشتند. خیلی بی ارزش است که یک روزنامه نگار، چندتا حرف نامربوط را با اسم مستعار در روزنامه اش بیاورد. این یک نوع پایبند نبودن به اصول است. من اگر در موسیقی یا حاشیه اش کاری کرده ام، می توانم پای کارم بایستم و از آن دفاع کنم. این حاشیه سازی ها و جو مخربی که ایجاد شده، ریشه در تبلیغات فردی دارد. - خب شما هم که به نفع این فضا کنار کشیدید و کاری ارائه نکردید؟ - در شأن و باور من نبود که در این مناقشه حضور پیدا کنم و جواب کسی را بدهم. جوی ایجاد شده بود که هر کسی چیزی می گفت. دیگری پاسخ می داد. دوباره کس دیگری وارد ماجرا می شد. یکی هم که به جای حرف زدن دشنام هایش را در قالب اسم مستعار منتشر می کرد. - نه، منظور من این سوال و جواب ها نیست. این ها غبارهایی بودند که امروز خوابیده اند. - از نظر من کسی حق ندارد به دیگری توهین کند. بگذریم از اینکه جامعه موسیقی ما اعم از استاد و شاگرد و روزنامه نگار و مخاطب تشنه این حاشیه هاست. من کارم چیز دیگری است. من نه خبرنگارم ونه نویسنده. - منظور کار موسیقایی و حاشیه نشستن شما در موسیقی ایرانی است و کمرنگ شدن فعالیت هایتان در موسیقی ایرانی است. - فعالیت من در موسیقی ایرانی اصلاً کمرنگ نیست. نکته اینجاست که در این مدت من اصلاً در ایران نبوده ام. مدتی تدریس می کردم. کنسرت های متعددی داشتم. در این مدت بیش از یک سال در تهران نبودم. وقتی هم که می آمدم برای رفع و رجوع کارهای شخصی و خیلی کوتاه بود. - مثلاً شما چند سالی است که می گویید می خواهم یک آلبوم سه تار عرضه کنم ولی تا امروز خبری نشده. - متاسفانه وقت نمی شود. این که چقدر صلاحیت انجام این کار را دارم نمی دانم ولی خیلی دوست دارم که این کار را انجام بدهم. وقتی مسافرت می کنم، نود درصد نوازندگی ام به کمانچه اختصاص پیدا می کند. به دلیل مشکلات مسافرت نمی توانم دو ساز همراه داشته باشم. نتیجتاً وقتی به تهران می آیم، دو هفته فرصت دارم تا سه تار بزنم و این وقت، در مسیر آمادگی برای تکنوازی کافی نیست. به همین دلیل هم این پروژه به تعویق افتاده. این صحبت ها واقعاً در حد جامعه موسیقی ما نیست. هوا آلوده است. نباید بیرون آمد و نباید نفس کشید. کارهایم را هم خارج از کشور با کمترین حاشیه به بازار عرضه می کنم. با سادگی هر چه تمام تر و با کیفیت خوب تکثیر و چاپ، کارهایم را بیرون می دهم تا جامعه موسیقی قضاوت کند. جامعه موسیقی ما یک عده جوان اند که با کتاب، اینترنت و روزنامه در ارتباطند و قاضی های خوبی هم هستند. اگر کسی بیاید و بگوید این کار را کرده ام در حالی که کاری نکرده، پذیرفتنش سخت است. - الان چه آلبوم هایی در راه دارید؟ - یک آلبوم هست که چهار- پنج ماهی است منتظر مجوز ارشاد است به اسم شهر خاموش. برای کوارتت زهی و کمانچه ساخته شده. - شما قطعه شهر خاموش را در آلبوم آخر گروه جاده ابریشم هم داشتید. - این قطعه با یک اجرای جدید در آلبوم شهر خاموش ارائه شده. اما آلبوم شهر خاموش چند قطعه دیگر را هم در بر دارد. تنظیم جدید قطعه طرقه از آلبوم شب،سکوت،کویر و دو قطعه دیگر در این آلبوم گنجانده شده اند. - همکاری شما با گروه جاده ابریشم و یویوما چگونه شکل گرفت؟ - من در سال دوهزار در نیویورک زندگی می کردم. اسپانسرهای این پروژه در کنار یویوما که این پروژه را کلید زده بود، تصمیم گرفتند که به دنبال موسیقیدان های معتبر کشورهای جاده ابریشم بگردند و چند نفر را انتخاب کنند. چند موزیکولوگ که در جامعه موسیقی آنجا فعالیت می کنند و محققان این پروژه بودند، من را هم انتخاب کردند. با هم صحبت کردیم. دو سه جلسه داشتیم تا ببینیم جریان از چه قرار است. ابتدا فضای کار خیلی روشن نبود ولی کم کم جهت گرفت. البته من پیش از آغاز آن پروژه با یویوما کار کرده بودم. به هر ترتیب یک قطعه به من سفارش دادند. پس از مدتی از من خواستند که قطعه دومی را هم بسازم. فعلاً هم که درگیر گروه هستیم. - همکاری شما با این گروه با آهنگسازی کلید خورد یا فقط با نوازندگی؟ - هر دو. قرار بود یک قطعه برای چند ساز غربی و چند ساز ایرانی بسازم که خودم هم در بخش ایرانی بنوازم. - وقتی هنوز آهنگی ساخته نشده بود، چگونه به شما سفارش کار دادند و شما روح کار این گروه را دریافت کردید. به هرحال باید تمام آهنگ های یک مجموعه، هم خانواده باشند. - این که گفتم گنگ و نامفهوم بود، به همین دلیل بود.آن ها خودشان دقیقاً نمی دانستند که چه می خواهند. بیست و چند آهنگساز را از نقاط مختلف دنیا از ژاپن و کره گرفته تا کشورهای شوروی سابق انتخاب کردند. اغلب این آهنگسازان چند آلبوم در بازار داشتند و برخی هم در بازدیدهای محققان گروه در کشورهای مختلف به عنوان آهنگسازان شاخص هر منطقه انتخاب شده بودند. بیست و هشت قطعه سفارش دادند و در نهایت پنج قطعه را انتخاب کردند و بعد تورها شروع شد. به تدریج کار هم توصیه پیدا کرد. آهنگسازان دیگری هم دعوت به کار شدند. الان گروه جاده ابریشم چیزی در حدود سی قطعه دارد. پنج، شش تا از این قطعات هم بیشتر از بقیه اجرا می شوند. تعدادی هم اصلاً اجرا نشده است. - در این پنج، شش قطعه، آهنگی از شما هم هست؟ - اگر نبود که من این قدر با آن ها مسافرت نمی کردم. - کدام قطعه؟ - قطعه «شب های فیروزه ای نیشابور» که خیلی اجرا شد. - دلیل اصلی این مساله که رضایت دادید چندین سال در این گروه حضور داشته باشید، چیست؟ مسائل مالی است یا روابط حرفه ای و... - چند دلیل عمده دارد که اگر همه این ها را کنار هم بگذارید چیزی بیشتر از رضایت است. پروژه جاده ابریشم مثل یک انستیتو شده. دفتر دارد. لوگو دارد. وب سایت دارد. هسته مرکزی ده نفره دارد که دائماً با گروه سفر می کنند. در دانشگاه ها سخنرانی می کنیم و درس می دهیم. جلسه می گذاریم. در کلاس های مختلف شرکت می کنیم. کنسرت می دهیم و با ارکسترهای مختلف همکاری می کنیم. مثلاً در افتتاحیه المپیک معلولان شرکت کردیم. امروز این طرز فکر، از محدوده کشورهای جاده ابریشم هم فراتر رفته. تفکر اولیه این بود که نوازنده هایی از فرهنگ های مختلف کنار هم جمع شوند و قطعات مشترکی داشته باشند که با هم در کنسرت هایشان اجرا کنند. امروز، فقط گروه جاده ابریشم نیست که این قطعات را اجرا می کند. قطعات را برای ارکسترهای مختلف، دانشگاه های مختلف، هنرستان ها می فرستند تا آن ها هم اجرایشان کنند. همین چند وقت به محلی به نام تنگلوود نزدیک بوستون در ایالات ماساچوست رفتیم که اقامتگاه تابستانی ارکستر فیلارمونیک بوستون است. حدود بیست، سی نفر از نوازنده(گان) خوب و مستعد آمریکا به آنجا دعوت شده بودند. دو هفته با آن ها کار کردیم و بعد هم کنسرت دادیم. - به نظر می رسد که جاده ابریشم شبیه یک شرکت سهامی شده. نقش شما در این مجموعه چیست؟ - من سهامدار هیچ جا نیستم ولی از آغاز در این مجموعه بودم و یکی از افراد هسته اصلی هستم. این حرکت ما باعث شد موسیقی ایرانی در تمام این برنامه ها حاضر باشد و این مساله واقعاً مرا ارضاء می کرد. اصلاً حضور شخص خودم مساله نیست. هر کس دیگری هم که وارد این گروه می شد و می توانست در آن جا بیفتد، به نفع موسیقی ما بود. - چه بسا که دو جوان دیگر را هم وارد گروه کردید؟ - بیشتر از دو نفر بودند. کسانی بودند که آمدند و رفتند. با این گروه، رابطه خیلی خوبی میان موسیقی ایرانی و جامعه آکادمیک خارج از کشور شکل گرفت. این مساله، ورای مسائل سیاسی است. مثلاً ما چند ماه آینده در مقر سازمان ملل در نیویورک اجرایی داریم. این ها حرکاتی سمبولیک است که مقابل سفرای تمام کشورهای جهان و خانواده هایشان و مهمانانشان انجام می شود. بعضاً دیالوگ هایی میان ما و مسوولان کشورهای مختلف مثل رئیس جمهور، نخست وزیر و... پیش می آید. مثلاً در همین کشورهای آسیای میانه، پس از پایان کنسرت ها، خیلی از مسوولان کشوری سراغ اعضای گروه آمدند و با هم صحبت کردیم. پروژه جاده ابریشم عرصه ای است برای مطرح شدن موسیقی ایرانی. پیش از این من خودم این موضوع را از طریق پروژه های کوچکتر جست و جو می کردم. اگر اجرایی با نوازنده هندی داشتیم، باعث می شد هندی های زیادی به کنسرت های ما بیایند و با موسیقی ایرانی هم آشنا شوند. مثلاً وقتی کنسرت من و آقای شجریان و علیزاده برگزار می شد، یک عده هندی پای ثابت برنامه های ما بودند. چون از موسیقی ما خوششان آمده بود. بعد از کاری که با اردال کردم، همیشه تعدادی ترک به کنسرت هایمان می آیند. آمریکایی های جویا هم که همیشه هستند. این تداخل جمعیت و شناختی که از موسیقی ایرانی در جامعه غیرایرانی به وجود می آید، در معرفی موسیقی ایران خیلی موثر است. ممکن است که در ایران زیاد کنسرت نداده باشم، اما آن طرف، هر کاری توانسته ام کرده ام. - گفت گویی از یویوما می خواندم که در آن درباره برگزاری کنسرت در ایران، ابراز علاقه کرده بودند. این اتفاق چرا نمی افتد؟ - اتفاقاً خیلی دوست دارند به ایران بیایند اما برنامه های جاده ابریشم خیلی گران است. بیست نفر اعضای گروه با منشی هایشان، با صدابردارشان و عوامل دیگر باید به اینجا سفر کنند که بودجه سرسام آوری را می طلبد. بودجه کنسرت های ما در نقاط مختلف دنیا عموماً از طریق منابع دولتی تامین می شود و بلیط فروشی نمی تواند هزینه ها را تامین کند. مثلاً در چین، این قدر قیمت بلیط ها بالا بود که مشخص بود مردم نمی توانند بهای این بلیط ها را پرداخت کنند. گروه ها و سازمان هایی این بلیط ها را خریده بودند و به مردم داده بودند. در تاجیکستان و ازبکستان و قرقیزستان و سوریه هم همین طور. یویوما فکر بسیار بازی دارد. دوست دارد به نقاط مختلفی برود. تحصیلاتش هم فلسفه است. ولی هیچ وقت شرایط مالی و معنوی اجرای کنسرت در ایران فراهم نبوده است. اینجا یک سالن مناسب هم برای اجرا نداریم. - چرا همکاری با شجاعت حسین خان و اردال ارزنجان را ادامه ندادید؟ - ما با شجاعت قصد داشتیم سه آلبوم کار کنیم. آلبوم چهارم هم مربوط به کنسرت است. تهیه کننده ECM از رادیوی اتومبیلش کنسرت را شنیده و خوشش آمده بود و پیشنهاد کرد که کار را ضبط کنیم. اما بعد از آلبوم چهارم دیگر دوست نداشتم کار را ادامه بدهیم. مگر اینکه کار جدیدی باشد یا نوازنده ای بیاید که جهت کار ما را عوض نکند. البته کماکان، کنسرت می دهیم اما این تجربه چهار آلبوم، به نظرم کافی است. - درباره اردال ارزنجان چطور؟ - امکان ضبط کار جدید هست ولی لزومش را من احساس نکرده ام. همچنان کنسرت می دهیم. واقعیت این است که آلبوم مشترکم با اردال را خیلی دوست دارم. به نظرم، بهترین کار من است؛ از نظر محتوا و تکنیک ساز زدن و... بهترین کارم آنجاست. با مخاطب کاری ندارم ولی توقع خودم این است که کار بعدی ام باید حتماً بهتر از این باشد. ولی هنوز مطالبش را در ذهنم پیدا نکرده ام. توانش را در خودم نمی بینم که کار جدیدی را شروع کنم. - کشف جدیدی نداشته اید؟ - نوازنده خوب بسیار زیاد است که دوست دارم با آن ها ساز بزنم. اما خیلی وقت می خواهد. من در سال، حدود دویست و پنجاه روز در مسافرتم. بقیه اش هم صرف مسائل روزمره می شود. آن موقع در آمریکا زندگی می کردم و برایم مدیریت این کارها راحت بود. اما با یک نوازنده کلارینت در آمریکا به نام اندی استتمن که نوازنده بسیار بسیار خوبی است، قرار گذاشته ایم که همکاری کنیم. تمرین هم کردیم و یک کنسرت هم با هم دادیم ولی به ضبط نرسیدیم. اما در حال حاضر فکر می کنم که بیشتر باید به موسیقی ایرانی بپردازم. - یک خبر جالب هم، همکاری شما در ساخت موسیقی متن فیلم آخر فرانسیس فورد کوپولا بود. آیا برای این فیلم، آهنگی ساختید؟ - آهنگ نساختم. قطعاتی که در فیلم هست بداهه نوازی است. آهنگساز کار اسوالدو گولیف است که آرژانتینی است اما در آمریکا زندگی می کند. من او را از زمان همکاری در کرونوس کوارتت می شناختم. کوپولا به او گفته بود: « می خواهم این کارم با بقیه فیلم هایم متفاوت باشد. این فیلم هالیوودی نیست و تهیه کننده هم ندارد. آهنگساز هالیوودی نمی خواهم. می خواهم موسیقی اش کاملاً متفاوت باشد.» واقعاً آهنگی هم که ساخته عالی است. هشتاد درصد لحظاتی که کمانچه می شنوید، بداهه نوازی است. اسوالدو به من گفت سی دی های تو را به کوپولا داده ام و او از ساز تو خیلی خوشش آمده. دوست دارد که این صدا در فیلم باشد. فیلم هم دو دنیای متفاوت را در بر دارد؛ جدید و قدیم، تاریخ و مدرنیته. در واقع صدای کمانچه، صدای تاریخ است. من و اسوالدو همیشه دوست داشتیم با هم کار کنیم. الان هم مشغول نوشتن یک قطعه خیلی بلند برای چند ساز زهی است. - شما فیلم را دیدید و کمانچه زدید؟ - بله. اول فیلم را دیدم. بعد هم صحنه هایی را که باید آهنگ داشته باشند، اعلام کردند. ما پنج، شش روز در رومانی بودیم که فیلم ضبط شد و خود کوپولا هم در صحنه های مختلف می گفت که می خواهم این صحنه، چنین موسیقی داشته باشد. خلاف فیلمسازان ما، موسیقی را خیلی خوب می شناخت و دقیقاً می دانست که چه می خواهد. پایان بخوانید: بخش نخست مصاحبه + نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 20:6 توسط Lucid |
|