|
مصاحبه توسط مجید رئوفی، سمیه قاضی زاده - برای آغاز بحث بفرمایید که چرا فعالیتتان در ایران انقدر کم است؟ - البته در زمینه ارائه آلبوم، اینگونه نیست. هر آلبومی از من که در هر جا منتشر شود با فاصله ای کم در ایران هم منتشر می شود. اما در زمینه برگزاری کنسرت،من در ایران کم کار هستم که این مقوله هم چیز عجیب و غریبی نیست و این کمکاری دلایل مختلفی دارد. دوست داشتم اگر قرار بود در ایران کنسرتی برگزار کنم به عنوان مثال همراه با کسانی باشد که عموماً با آنها در نقاط مختلف دنیا کنسرت می دهم. اما قوانین جدیدی از طرف مسوولان تدوین شده؛ مثلاً نوازنده خارجی که قرار است برای اجرا به ایران دعوت شود، باید گواهی عدم سوءپیشینه داشته باشد. طبیعی است که نمی توان به موسیقیدانی که همه دنیا او را می شناسد گفته شود که برای برگزاری کنسرت در کشور من تاییدیه پلیس کشور خودش را ارائه کند. پس این بخش ارتباط من با موسیقی و موسیقیدانان غیرایرانی در ایران خود به خود منتفی است. اما درباره فعالیت من با گروه های ایرانی باید بگویم که من گروه کوچکی در ایران دارم که از نوازندگانی که چند سالی است با آنها کار میکنم تشکیل شده و اتفاقاً دوست دارم که با آن ها کنسرت بدهم. به هرحال برگزاری کنسرت در ایران داستان های خودش را دارد. دیگر اینکه زمانی بود که در ایران کنسرتی برگزار نمی شد و حالا هم که بیش از حد کنسرت داریم. - شما خودتان سالها در خارج از ایران زندگی کرده اید و حتماً می دانید که در کشورهایی چون آمریکا هم کنسرت های زیادی برای سلیقه های مختلف برگزار می شود. - بله. اما در اینجا همه این کنسرت ها فقط در یک شهر برگزار می شوند. در آنجا یک موسیقیدان یا یک گروه شاید فقط بتواند دو شب در سال در یک شهر کنسرت بدهد. نه موسیقیدان و نه برنامه گذاران به دلیل مسائل مختلف مایل به برگزاری بیش از حد کنسرت توسط یک فرد یا گروه نیستند. نتیجتاً هیچ کس بیش از حد در یک محل کار نمی کند. اصولاً مقایسه فرهنگی فضای جامعی اروپا یا آمریکا با ایران کار اشتباهی است چرا که مختصات فرهنگی این جوامع با هم متفاوت است. - به هرحال ما می توانیم یک مقایسه نسبی داشته باشیم، چون به عنوان مثال همین نیویورک تایمز که درباره شما مطلب جدیدی نوشته، ستونی دارد که کنسرت های هر هفته با موسیقیدان های ژانرهای مختلف را در نقاط مختلف آمریکا منتشر می کند. تعداد کنسرت ها هم واقعاً زیاد است. - درست است اما اگر شما این ستون ها را مرتباً در طول یک سال چک کنید، هیچوقت اسم یک نفر یا یک گروه را چندبار نمی بینید. چرا که گروه های متعدد از ژانرهای مختلف در شهرها و بعضاً در کشورهای مختلف به اجرای موسیقی می پردازند و معمولاً یک یا دو سال طول می کشد تا برای اجرای دوباره به همان شهر بازگردند و هر کدام از این کنسرت ها و موسیقیدانان هم مخاطب و طرفداران خودشان را دارند. کسی که شنونده موسیقی کلاسیک است به کنسرت موسیقی پاپ نمی رود و در نتیجه این شنوندگان خودبه خود تقسیم می شوند. اما در ایران اوضاع اصلاً به این شکل نیست؛ عده ای از مردم به همه کنسرت ها می روند و می توان گفت نوعی مسابقه عجیب و غریب برای ارائه هم بین اهالی موسیقی از استاد تا شاگرد درگرفته است؛ مسابقه ای در مورد تعداد شب های کنسرت، جمعیت استقبال کننده و این داستان که چقدر من مردمی ام و... و البته مهم تر از همه قیمت های غیرواقعی بلیط است. سی- چهل هزار تومان قیمت بلیط کنسرت واقعاً کشنده است. گاهی فکر می کنم که مثلاً یک خانواده متوسط چهارنفری اگر بخواهد به کنسرت برود باید صد و شصت هزار تومان پرداخت کند که واقعاً نسبت به درآمد در کشور ما، بهای سنگینی است. البته همه تقصیر متوجه هنرمندان و مسابقه ای که در آن هستند نیست، بلکه بخشی از آن هم صرف مسائل دیگری مثل بهای اجاره سالن و مخارج جانبی دیگر می شود که مبالغ هنگفتی را شامل می شود که باید هنرمندان بپردازند. به هرصورت جوی بر فضای موسیقی فعلی ما حاکم است که من دلم نمی خواهد وارد آن شوم. چه رسد به اینکه درگیر مسائل اداری، اخلاقی و غیره آن شوم. - به هرحال مردم علاقه دارند. بارها و بارها از ما درباره احتمال برگزاری کنسرت توسط شما سوال می کنند، حتماً به خود شما هم گفته اند. در عین حال منظور من از طرح این سوال این بود که شما نه تنها از موسیقی در ایران بلکه حتی از موسیقی ایرانی هم فاصله گرفته اید. - نه فکر نمی کنم از موسیقی ایرانی فاصله گرفته باشم. به هرحال بیشتر وقتم را خارج از ایران مشغول کنسرت دادن هستم. شما هم بیشتر می توانید به آلبوم هایی که از من می بینید استناد کنید. اینطور نیست که من با موسیقی ایرانی ارتباطی نداشته باشم. بازار موسیقی و سلیقه ارائه دهنده و و مخاطبان آن طوری است که من اصلاٌ دوست ندارم جایی در آن داشته باشم. در حال حاضر مشخص نیست که سلیقه مردم دقیقاً تابع چه معیاری است. فکر می کنم متاسفانه موسیقی جدی تا حد زیادی فراموش شده است و موسیقیدان ها نیز به جای هدایت سلیقه مردم، بیشتر به طرف سلیقه عوام گرایش پیدا کرده اند؛ که قسمتی از آن به خاطر همان مسابقه ای است که عرض کردم. در واقع احساس من در این مرحله از زمان این است که ما دو نوع موسیقی بیشتر نداریم؛ پاپ و شبه پاپ. البته در این میان استثنا هم وجود دارد. بیشتر حجم بالای کنسرت هایی که در تابستان دیدیم در همان طبقه بندی پاپ و شبه پاپ جا می گرفت. شما دیگر نوازنده ای را نمی بینید که بیاید و فقط یک ساعت ساز تنها بزند. گروه ها بیشتر قطعاتی را اجرا می کنند که معمولاً همراه خواننده است. در این میان، حتی در موسیقی آوازی نقش ساز و آواز کمرنگ تر شده و معمولاً جای خود را به قطعاتی که با استفاده بیش از حد از سازهای کوبه ای اجرا می شوند، (داده که) فقط در صدد ایجاد هیجان هستند تا لمس کردن روح مخاطب. درحالیکه شخصیت موسیقی ایرانی در تکنوازی، دونوازی و در رشته موسیقی با کلام در ساز و آواز نهفته است. حال اگر کار گروهی ارائه می شود آن هم رشته ای دیگر است و دنبال کنندگان بیشتری دارد، خوب می شد که بخش های مهمتری هم به تکنوازی اختصاص داده می شد. سلیقه موسیقی عامه سلیقه ای است که موسیقیدانان را به اشتباه انداخته است. از طرفی موسیقی هم که از رسانه های مختلف شنیده می شود، از نوع موسیقی که سلیقه ساز و پویا باشد نیست. بیشتر تخریب گر است و باعث سردرگمی شنونده می شود. زمانی بود که موسیقی سنتی، موسیقی ملی و موسیقی پاپ تعریف مشخصی داشتند . اما به گمان من الان تمام این مرزها برداشته شده است. امروز، حتی در اجرای کسانی که در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت دارند، شما مشخصات تمام موسیقی های مختلف را می شنوید. در واقع نمی شود گفت این موسیقی پاپ است یا نیست. سازبندی آن ایرنی است یا نه؟ موسیقی کلاسیک است یا خیر. از طرفی مختصات این موسیقی ها را در بر دارد و البته همه ویژگی های آن را شامل نمی شود. به هر صورت سردرگمی عجیب و غریبی است که موسیقیدان و مخاطب در آن درگیرند. - یعنی سلیقه مردم به موسیقیدانان جهت می دهد؟ - بله. متاسفانه همانطور که قبلاً گفتم موسیقیدانان ما در مسابقه ای افتاده اند که فکر می کنند هرکسی که مردمی تر است، موسیقی بهتری ارائه می کند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است که هر کس پر طرفدارتر است، احتمالا موسیقی اش هنری تر است. در حالیکه موسیقی هنری اصلاٌ با تعداد طرفدار رابطه ای ندارد. اگر اینطور بود که بعضی از هنرمندان پاپ یا کوچه بازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمی را با موسیقی هنری اشتباه گرفته اند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدان ها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه می کنند. این مشکل حتی در میان موسیقیدانان ریشه دار هم نمایان است. - درمورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد که قرار است در سالن هیجده هزار نفری «هالیوود باول» کنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان می دهد. - نه. من به خاطر آن کنسرت قرار نیست نوع موسیقی ام را عوض کنم. برنامه ای از طرف «هالیوود باول» به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمی خاص فکر کنیم که هم تماشاگر آمریکایی را جذب کند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یک جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزارکنندگان بحث بود که در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا که مولانا را همه می شناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینکه به من فرصت دادند که گروه ها را انتخاب کنم و کنار هم بچینم. من دراویش مولوی سوریه، قادری، یک گروه موسیقی کلاسیک به همراه یویوما را که یک موسیقیدان کلاسیک است، انتخاب کردم. خودم هم با گروهی که متشکل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر می شوم. هر کسی در این کنسرت کار خودش را انجام می دهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همکاری دعوت شده اند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله کابلی در زمینه خوشنویسی خط شکسته که هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد. - شما با گروه ایرانی خودتان، تابه حال در ایران برنامه داشتید؟ - خیر، با این گروه فقط در آمریکا یک تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با پنج- شش عضو تشکیل شد. سیامک جهانگیری و سیامک آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی که در آمریکا زندگی می کنند به گروه اضافه شوند که برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی، به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شده اند. من فکر می کنم که مولانا در خارج از ایران برای عده ای به یک بازار بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل «کولمن بارکس» یا «کبیر هلمینسکی» در این زمینه فعالیت های زیادی دارند؛ کتاب می نویسند، سخنرانی می کنند، ترجمه و تحلیل می کنند و کتاب هایشان پرفروش ترین کتاب های سال است؛ آن هم درحالیکه اصلاً خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمه های فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی ساده تر و امروزی ترجمه می کنند که به باور من این یک اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفکران ایرانی در این بین خالی است. این برخورد با اشعار و تفکر مولانا بسیار سطحی است. فکر می کنم اگر با این جریان ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلاً اگر یک خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا که من معتقدم نه کار من و دیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخه ای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشته ای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتی الامکان گروه هایی را برای ارائه این موسیقی خاص دعوت کرده ام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشکلی ندارم بلکه مشکلم این است که موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حرکت کند. - شما هم در این جریان نقش دارید ولی الان خودتان را حذف کرده اید. شما هم زمانی کنار آقای شجریان و علیزاده می نشستید و برای همین مردم ساز می زدید و آهنگسازی می کردید و البته سلیقه سازی هم. اما الان همان مردمی که صدای ساز شما را دوست داشته اند به واسطه نبود شما محروم شده اند. ضمن اینکه شما در صحبت هایتان روی تکنوازی خیلی مانور می دهید اما این کار را هم در ایران انجام نمی دهید. - من چند سی دی تکنوازی دارم که منتشر شده اند. ضمن اینکه کارهایی هم که من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسین خان و اردال ارزنجان انجام داده ام بر پایه بداهه نوازی بوده و تفکر بداهه نوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علی اکبر مرادی در آلبوم «در آیینه آسمان» ، درست است که فرهنگ ها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساززدن به معنای خالص است. شما می توانید این آثار را بشنوید، آن ها را نقد و بررسی کنید و شیوه کار نوازنده و تفکرش را ارزیابی کنید. ممکن است که این اجراها کاملاً طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هرحال به دلیل مشغله ای که دارم و کنسرت های زیادی که اجرا می کنم در حال حاضر فرصت ضبط یک کار ویژه تکنوازی را ندارم. - اما الان هم مدت زیادی از انتشار آخرین آلبومتان در ایران گذشته است. اگر اشتباه نکنم «تا بیکران دوردست» سه سال پیش منتشر شد. - بعد از آن فقط یک کار ساختم با عنوان «شهر خاموش» برای قربانیان حلبچه. دلیل اینکه من آلبوم های زیادی را پشت سرهم منتشر نمی کنم. این است که کنسرت هایم زیاد بوده اند و من هم علاقمند نیستم که دائماً آلبوم کنسرت هایم را بیرون بدهم. به هرحال کنسرت اجرایی است که درآن مردم به سالن می آیند، گوش می دهند و می روند. یا از برنامه خوششان می آید یا نه. البته در ایران کمی تفاوت دارد. اینجا ظاهراً همه از کنسرت ها خوششان می آید، بلند می شوند و دست می زنند و بعد که به خانه می روند، احتمالاً انتقاد و کمی غرغر می کنند! اما به هرحال به کنسرت می روند. کنسرت دادن به طور مستمر مستلزم نیروی زیادی است؛ آن هم سالی هفتاد-هشتاد کنسرت که بسیار دشوار است. حالا من نمی دانم برای شخص من اینقدر مشکل است یا هنرمندان دیگر هم همین احساس را دارند. طی دو، سه سال اخیر کنسرت هایم کمتر شده اند، تا چندسال پیش من سالی نود- نود و پنج کنسرت هم داشتم. با این حال انتشار تکنوازی مقوله ای است کاملاً متفاوت چرا که همه تکنواز را از زیر ذره بین نگاه می کنند و از برخی نیز بیشتر توقع می رود. ضمن اینکه آلبوم از آن چیزهایی است که همیشه در خانه ها می ماند و اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد و فقط وسیله ای برای مطرح کردن هنرمند باشد، بی فایده است. اما تابه حال هر کاری که من انجام داده ام با میل و عشق انجام داده ام و می توانم درمورد تفکر و ساختار آن صحبت کنم. از «شب، سکوت، کویر» گرفته تا کارهای تکنوازی، دونوازی، کار با موسیقیدان هندی، ترک، کلاسیک و... برای همه این کارها نزد خودم توضیح دارم و همه آن ها را هم دوست دارم، بعضی وقت ها فکر می کنم که شاید اگر الان آن ها را اجرا می کردم چه بسا که بهتر و پخته تر هم اجرا می شد. اما دوست نداشتم که هیچوقت برای انتشار آلبوم عجله داشته باشم. من فکر می کنم برای این مدت از زندگی ام یعنی از سال هفتاد و دو و بعد از انتشار «شب، سکوت، کویر» ده آلبوم کار کرده ام. اگر ده آلبوم دیگر را هم تا پایان دوره کاری ام منتشر کنم، کافی است. من به هیچ وجه قادر نیستم هر سه ماه یا شش ماه یکبار یک آلبوم منتشر کنم. - منتظر چه اتفاقی هستید تا شرایط حضور شما در موسیقی ایران فراهم شود؟ جامعه موسیقی ما جامعه ناسالمی شده است. وقتی هوا ناسالم و آلوده است، می گویند بیرون نیایید چراکه حالتان بد می شود و سلامتی تان به خطر می افتد. حالا این تصویر جامعه موسیقی ماست که روابطی بسیار ناسالم و مافیایی جایگزین روابط سالم و هنری شده. بیشتر هم برمی گردد به اینکه بزرگانمان بزرگی کردن بلد نیستند و کوچک هایمان کوچکی کردن، متوسط هایمان هم که یادشان رفته کجا هستند.در فضای امروز موسیقی ما هیچ چیز سر جایش نیست. وقتی بزرگترهای موسیقی به هم صنفان خود توهین می کنند، چه توقعی می توان از کوچکترها داشت؟ این مسائل به از دست دادن توان جامعه موسیقی منجر می شود. همین باعث می شود که موسیقیدان فعال دیروز، کم کارتر شود. موسیقیدان ما خیلی فرق کرده اما جامعه ما به اندازه جامعه موسیقی رشد نکرده است. درصورتی که وقتی موسیقیدانی با روزنامه نگاران صحبت می کند متهم می شود که از جامعه عقب است اما واقعیت این است که جامعه ما نه تنها از نظر موسیقی بلکه از لحاظ سلیقه فرهنگی بسیار پسرفت کرده است و به هیچ عنوان همگام با افرادی نیست که دارند در رشته خودشان کار نوینی انجام می دهند. فکر می کنم در قدیم موسیقیدان ها و مردم هم قد و اندازه بودند و هیچ کس ادعا نداشت که او جلوتر است یا مردم و بالعکس. موسیقی هنری جای خودش را داشت، موسیقی مردمی و کوچه بازاری هم جای خودش را. هیچ کس به درویش یا قمر نمی گفت که چرا در انجمن اخوت یا سالن فلان هتل کنسرت می گذاری و در جای دیگر نه. چرا قشر خاصی از مردم به کنسرت تو آمده اند، چرا در جای دیگر ننشسته ای و با فلان نوازنده ساز نزدی. حالا اگر توقعات اجتماعی شنونده را به مسائل دیگر اضافه کنیم که جریان از این هم بغرنج تر خواهد شد. اما الان این مرزها از بین رفته است. قدیمی ترها سی سال کار می کردند و شاید یک آلبوم منتشر می کردند و الان هم هستند کسانی که هنوز به آن رسوم پایبندند و همین شیوه را ادامه می دهند. نمونه اش جناب «صدیف» که چهل سال کار آواز کرده، اما فقط یک کار منحصربه فرد منتشر کرده است. اما امروزه یکسال کار می کنند، سی آلبوم منتشر می کنند. تازه در برخی موارد ادعای نوآوری هم دارند! در قدیم موسیقیدان های ما همچون بنان، قمر، یاحقی و شهناز هزاران عاشق داشتند. اما بعضی موسیقیدانان امروزی ما با ده بیست نوچه هم خوش اند. به باور من، جامعه موسیقی ما دچار حالت حادی از دایی جان ناپلئونیزم شده است و همیشه افرادی هستند که آن کارهای بزرگ را تایید می کنند(!) همه بزرگ اند و کارهایی را که به هیچ وجه انجام نداده اند به حساب خود می گذارند و دست های مخفی از هر طرف باعث عقب ماندگی و رکودشان شده. همیشه تقصیرات متوجه شخص دیگر است. به همین دلیل هیچ کس مسوولیتی در قبال اعمال خود نمی پذیرد. من اهل سازمان تشکیل دادن و مقاله نویسی علیه کسی نیستم چون واقعاً نمی دانم چه خبر است. جامعه موسیقی ما خیلی عوض شده است. شاید چیزهایی است که من نمی دانم یا نمی فهمم. انگار من از یک سری روابط جا مانده ام و اصلاً هم دلم نمی خواهد که وارد این روابط شوم. به هرحال تصورم بر این است که کنار بودن و کنار کشیدن بهتر از شرکت کردن در چنین مسابقه ای است. بهتر از این است که کارهایی بکنم که نزد خودم توضیحی برای آن ها نداشته باشم، فقط به خاطر راضی کردن مخاطبم. - خب می شود شما هم حاضر باشید و کنسرت هایی را بنا به سلیقه خودتان برگزار کنید. همانطور که چندسال پیش هم این کار را در دانشگاه هایی مثل سنندج و شهرکرد انجام دادید. - کسی که بخواهد کار کند چه دانشجو و چه علاقمند راهش را پیدا می کند. ما در دوره ای هستیم که اطلاعات زیادی وجود دارد. نوازنده ها هستند، ساز می زنند، کنسرت می دهند. تازه ما در دوره ای بودیم که هیچ منبعی هم نداشتیم. امروز مساله جوانان فرق کرده است. مساله شان این است که دو سال ساز بزنند، معروف شوند تا آلبومی منتشر کنند. اصولاً تفکر حاکم بر دنیا تفکر فست فودی شده است. شما یک نفر را که تا پارسال ندیده اید، به سادگی وارد بازار شده و چند آلبوم منتشر می کند. - آیا برای همکاری مجدد با آقای علیزاده برنامه ویژه ای هم دارید؟ - قصد داریم سال آینده کنسرت بدهیم. - تصمیم ندارید به سبک قدیم با ایشان فعالیت مشترکی داشته باشید؟ - بله البته. ما قرار داریم که با هم دوباره کارمان را شروع کنیم. اتفاقاً بسیار به این کار علاقمندیم و جاهایی هم که کنسرت داده ایم، بسیار از این ترکیب راضی بوده اند. در کنار خودمان چند نفر از جوان های بسیار بااستعداد را هم خواهیم داشت. - در آنجا هم خواننده خواهید داشت؟ - اگر بخواهیم کار آوازی بکنیم باید طبیعتاً سراغ خواننده برویم. - آقای نوربخش را برای این کار در نظر گرفته اید؟ - بله. چون در میان جوان هایی که این روزها کار آواز می کنند، آقای نوربخش از آن هایی هستند که پیوندشان با موسیقی قدیم و ردیف ایرانی و کار ریشه ای بیشتر برقرار است. - ممکن است شما نپذیرید ولی هستند افراد و کارشناسانی که نسبت به اجراهای آقای نوربخش اشکال می گیرند. - به هرحال ما باید سراغ خواننده ای برویم که پیشینه سنتی قوی داشته باشد. این است که با جوان های بااستعداد کار (می)کنیم تا گروهی داشته باشیم که همه از جوان های بااستعداد و علاقمند باشند. - به هرحال کارکردن با جوانان مسائل خاص خودش را دارد. - بله، اما شما می بینید که استاد شجریان هم کنار یک گروه جوان می نشیند و می خواند. - اما انتقادهای زیادی به آن کنسرت شدو کار این گروه اصلاً قابل مقایسه با گروهی که شما و آقای علیزاده در کنار آقای شجریان تشکیل داده بودید، نبود. - درست است اما می توان از دو زاویه به این مساله نگاه کرد. باید از هر مجموعه انتظاری مشخص داشت. من فکر می کنم که آقای نوربخش خیلی بااستعداد است اما باید دید که در چه مجموعه ای تابه حال کار کرده و به آن انتقاد شده. شاید در آن صورت بشود مجموعه را هم مقصر دانست. همه را باید در چارچوب یک «مجموعه» سنجید. آن ترکیبی که شما از آن نام می برید یک ترکیب قوی بود. اما ما هم سعی می کنیم با آقای نوربخش ترکیبی متناسب داشته باشیم. به هرحال دوست داریم که با یک خواننده جوان هم کار کنیم. به گمان من، پشتوانه سنتی و استعداد نوربخش بسیار قابل تامل است که او را در میان خوانندگان جوان متمایز ساخته است. همین پشتوانه من و آقای علیزاده را به این نقطه مشترک رسانده است. - من می خواهم به این نکته برسم که سالها پیش هر وقت حرف گروه خوب و موسیقی خوب می شد، نام «چاووش» به میان می آمد. سالیان سال طول کشید تا گروه شما و آقای شجریان و آقای علیزاده آمد و بار دیگر مفهوم موسیقی خوب و گروه خوب جا افتاد و همه متوجه شدند که فقط نوستالژی نیست که ماندگار است بلکه توان موسیقیدانان است که اثر و گروهی را ماندگار می کند. - کاملاً موافقم اما این قیاس مع الفارق است. زمان چاووش کارهای بسیار خوبی می شد اما در آن دوره بسیاری فعال نبودند و موسیقی سنتی در حالت رکود به سر می برد. دیگر اینکه شکل گیری کانون چاووش مصادف با زمان انقلاب بود. همه چیز زمان انقلاب از موسیقی گرفته تا شعر و ادبیات، برای مردم حس نوستالژی خاصی به همراه دارد. به هرحال ما هفت سال با هم کار کردیم. هر کسی از نظر زمان و توان محدودیت هایی دارد و این است که ما در برهه ای به این نتیجه رسیدیم که طرز فکرهایمان متفاوت شده. اگر هم می خواستیم بمانیم، باید باز خودمان را تکرار می کردیم که این بسیار بد بود. درنتیجه با همان خاطره خوب آن گروه را کنار گذاشتیم. باعث خوشحالی است که موسیقی دوستان از آن ترکیب خیلی راضی بودند. - امکان دارد که این گروه بار دیگر در کنار هم جمع شوند؟ - هر اتفاقی امکان دارد اما من فکر می کنم همه ما فرصت کردیم در طول این دو سال کارهای خودمان را انجام دهیم. آقای علیزاده چند موسیقی فیلم نوشت، آقای شجریان همینطور و... کمی به خودمان رسیدیم. آن گروه انرژی و توان زیادی از ما می گرفت اما الان هر کسی دارد به کار خودش می رسد. به هرحال ما تصمیم داریم با آقای علیزاده کار را شروع کنیم؛ آن هم با تعدادی جوان که حقشان است روی صحنه بیایند و واقعاً روی موسیقی ایرانی کار کرده اند. + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 21:16 توسط Lucid |
|