تبليغاتX
استاد کیهان کلهر

استاد کیهان کلهر

او جهانی ترین موسیقیدان ایرانی است

آشنایی من و آقای شجریان و آقای کلهر به پیش ازهمکاری چهارنفره ما درگروه پیشین مان باز می گردد.آقای شجریان را قریب به سی سال پیش و به واسطه همکاری جسته و گریخته مان می شناختم و اقای کلهر را مدتی بعد.بیشتر فعالیت من بر موسیقی سازی متمرکز بود تا اینکه 15 سال پیش برای تدریس موسیقی ایران در یکی از دانشگاههای هنری امریکا به مدت یکسال به کالیفرنیا رفتم و در انجا با کیهان کلهر ملاقات داشتم.انجا کنسرت هایی برگزار کردیم که اقای حدادی هم در کنارمان بود.طی ان سالها،بسیاری از هنرمندان  و علاقه مندان موسیقی اصرار کردند که با اقای شجریان کارهای مشترکی انجام دهیم.آقای کلهر این ماجرا را دنبال کرد.انستیتوی ورلدموزیک که یکی از بزرگ ترین کمپانی های موسیقی ملل و از برنامه گزاران کنسرت های این سبک در امریکاست،از ما برای برگزاری کنسرتی در این کشور دعوت کرد که مذاکرات و گفت و گو ها با اقای کلهر انجام می شد.بلاخره  این موضوع به نتیجه رسید و دیگر من در کنار دو دوستم بودم ،شجریان دوست قدیمی ترم و کلهر دوست جوان ترم.واقعا این دوره همکاری ،حس و حال خوبی  برای همه ما داشت و ما واقعا به هم احساس  نزدیکی و دوستی می کردیم.اگر ان کار را شروع کردیم به دلیل همان احساس نزدیکی بود و اگر هم تمام شد باز به دلیل حفظ ان دوستی بود.دلمان نمی خواست که کارمان به کاری روزمره و تکراری تبدیل شود و مردم صرفا به خاطر اینکه چند اسم را کنارهم می بینند.به کنسرت ما بیایند.در ان گروه تا جایی که موسیقی ما را ارضا می کرد ،به کارمان ادامه دادیم و بعد هرکدام از ما بیشتر سعی کردیم به فعالیت های شخصی خودمان برسیم.به ویژه اینکه همه ما افراد گرفتاری بودیم و باید به مسوولیت مان در پروژه های دیگر می رسیدیم .در طول سال هایی که کلهر را شناختم ایشان را واقعا از نظر خلاقیت در موسیقی بسیار خوب دیدم.و عموما حس بسیار خوب و نزدیکی به اثار ایشان دارم.یادم می اید اولین بار نوازندگی ایشان را وقتی بسیار کم وسن سال بودند، در گروهی دیدم.در میان اعضای  ان گروه اقای کلهر  و نوازندگیشان واقعا برجسته تر بود.دیدم نوازنده ای انجا نشسته که مجنون وار ساز می زند و انگار با سازش یکی شده است..کیهان کلهر اصلا خود را به فرمول ها و شیوه های دیکته شده نوازندگی پایبند نمی کند و اساسا نوازنده ای است که به خود و سازش،فرصت آزاد شدن از این قید وبند ها را می دهد.به معنای کامل کلمه ،با سازش پرواز می کند.جدا از تکنیک بالای او در نوازندگی،یکی از ویژ گی های برجسته کلهر ،حرکات دلنشین با سازش است که ضمن طبیعی بودن ،برای اجرای زنده بسیار مناسب و دیدنی است. هم محتوا دارد و هم تکنیک و هم تماشایی است.

 تکنیک کمانچه کلهر،واقعا متفاوت است و او خود را به شیوه های سنتی نوازندگی و جملات کلاسه بندی شده و نگاه های تک بعدی به کمانچه محدود نکرده است.یعنی به خود نمی گوید که چون سازم ساز سنتی ایرانی است پس باید تنها به یک شکل  وشیوه  به ان بنگرم.او در این ساز ایرانی ،ایران را با تمام فرهنگ هایش در نظر گرفته است و سازی چون کمانچه را  که اتفاقا در بافت های مختلف فرهنگی بستر دارد.با همین دیدگاه نواخته است.مثل نگاهی که من به تار و سه تار دارم.برای من مهم نیست که در دوره قاجار چگونه تار می زده اند.برای من،تاریخ فرهنگ ایران مهم است و قاجار را به عنوان تاریخ موسیقی ایرانی قلمداد نمی کنم.

در همان روزهای ابتدای همکاری از این ویژگی کلهر بسیار لذت بردم و بعد از ان بود که کلهر ثابت کرد نگاهش بسیار فراتر از این ماجرا است.او به موسیقی نواحی ایران نگاه ویژه ای داشت و بعد ها هم دید ویژه خود را به موسیقی  جهانی آشکار کرد.کلهر در عین اینکه اصالت موسیقی ایرانی را حفظ می کند.به تکرار مکررات تن نمی دهد. و موسیقی او بسیار زنده و پویا خلق می شود.کنسرت هایی که اقای کلهر و شجریان در ایران و سایر نقاط برگزار کردند.بسیار به نفع موسیقی ایرانی بوده و هست و ما هنوز از خاطره ان روزها لذت می بریم و هر ازگاهی که با آقای شجریان درباره کنسرت های خارج از ایران در ان روزها و اتفاقاتی که در کنسرت ها می افتاد.صحبت می شود.حس خوبی پیدا می کنیم.کنسرت دادن درایران کار واقعا دشواری است. و هر از گاهی دلمان می خواهد که به خارج از ایران برویم  و با خیال راحت ساز بزنیم و برنامه اجرا کنیم.به هرترتیب ،این اجراها موسیقی ایران را به دنیا معرفی کرد و موسیقی ما را از پیله ناخواسته اش خارج کرد.ولی نکته تاسف آور این است که ما هنوز برای اجرای کنسرت در ایران مشکل مواجهیم.تنها آرزوی من همیشه این بوده و هست که در ایران کنسرت بدهیم اما واقعا لازم است که هراز گاهی به خارج از کشور برویم و اجرا داشته باشیم و بدون دغدغه و با احترام با ما رفتار شود.متاسفانه گاه چنان موضع گیری های زننده ای از سوی مسوولان موسیقی درباره آن می بینیم که موسیقیدان خجالت می کشد.

 امروز که قرار است ما با گروه  و افرادی جدید،کاری را در کنار کیهان کلهر آغاز کنیم،قطعا تکراری در کار نخواهد بود.اگر چه نمی توان پیش بینی کرد اما تلاشمان بر این است در ابتدا یه یک حس یکدست برسیم و بعد به صحنه بیاییم.بی شک تصمیم مان بر این است که کارهای متفاوتی را در کنار هم شروع کنیم.واقعا باید به وجود آهنگ ساز و نوازنده ای چون کلهر افتخار کرد.او با  سابقه 10-15 ساله وارد پروژه های بسیار بزرگی در جهان شد.که همین مساله هم باعث پیشرفتش شد.و به علت تاثیری که این پروژه های بزرگ داشتند موسیقی کلهر در سطح دنیا به خوبی معرفی شد.می توانم به جرات بگویم که کلهر شناخته شده ترین موسیقی دان ایرانی در دنیاست.البته هستند افرادی که در جای های معدودی معروف بوده اند اما این مطرح بودن،هم چون کلهر فراگیر نبوده است.ایشان به دلیل شرکت در پروژه های بزرگ و جهانی و همکاری با افراد بسیار معتبر جهانی راهی را باز کرد تا سازش و موسیقی ایران و نام کشورمان را در دنیا مطرح کند.به نظر من نباید با این مساله به صورت فردی برخورد کرد.به خصوص در وضعیت سیاسی ای که امروز .ایران در جهان قرار دارد.موسیقی ایرانی در زمینه خنثی کردن تبلیغات سوء علیه ایران بسیار موفق عمل کرده است.در حالی که در کشور خودمان برخورد با موسیقی سرشار است از بد فهمی  وبی مهری ها.در طول سه دهه گذشته همواره موسیقی نام خوشی از ایران در کشورهای مختلف به جای گذاشته  و بسیاری از بداندیشی ها را درباره ایران برهم زده است و کیهان کلهر به شکل خستگی ناپذیری نقشی بارز در این مسیر داشته است.نام کلهر با نام سازش و نام ایران در جهان معرفی شده است و باعث اعتبار موسیقی ایران و فرهنگ ایرانی شده است.  

 

با تشکر از آقای "علیرضا محمودی" که متن را برای وبلاگ آماده و ارسال فرمودند.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 14:45 توسط Lucid |


به نقل از:نیویورک تایمز.آگوست ۲۰۰۸.نوشته شده توسط:VIVIEN SCHWEITZER.ترجمه:LUCID.وبلاگ استاد کیهان کلهر

" شهر خاموش "کاری هیپنوتیزمی است که یاد حلبچه را در خاطر زنده میکند،(یک روستای کردنشین که توسط صدام حسین نابود شد) و کمانچه با ناله هایی که براساس ملودی سنتی ترکی سر میدهد فضای این موسیقی را به یک سوگواری بدل میکند.
"شهر خاموش" آلبوم جدیدیست که کیهان کلهر آن را به همراه کوارتت زهی بروکلین رایدر (Brooklyn Rider)  اجرا کرده.
کار با زمزمه ی حزین بداهه نوازی سازهای زهی آغاز میشود که به گونه ی ترسناکی به نوای گردش غبار در ویرانه ها میگراید،با یک ملوی کردی که جلودار ساختن دوباره ی دهکده ی ویران شده ست و این برای کیهان کلهر یک طنین خاص دارد.صدای کمانچه"گرم است و خیلی نزدیک به صدای انسان".این را کلهر در یک تماس تلفنی از تهران میگوید،جایی که در حال حاضر زندگی میکند.
او آموختن کمانچه را از هفت سالگی شروع کرد و در سن سیزده سالگی در ارکستر ملی رادیو و تلویزیون ایران مینواخت.کلهر بعد از انقلاب اسلامی کشور را ترک کرد(وقتی دانشگاهها برای چندین سال تعطیل بودند) و چند سال در کشورهای غربی از جمله کانادا(زمانی که در رشته ی آهنگسازی در دانشگاه Carleton در اتاوا تحصیل میکرد) زندگی کرد.او میگوید دلیل ترک کردن ایران،سیاسی نبوده و تنها برای پیشبرد  مطالعات موسیقیایی ایشان بوده است.

 

سایز اصلی


 کیهان کلهر اعضای Brooklyn Rider را در سال 2000 و در Tanglewood و در جاده ی ابریشم یویوما ملاقات کرد. اعضای این کوارتت :

BROOKLYN RIDER

 تصویر اصلی

Colin Jacobsen ,violinist
Jonathan Gandelsman, violinist
Nicholas Cords, violist
Eric Jacobsen, cellist

"شهر خاموش " نتیجه ی هشت سال آموختن و آزمون است. "Cords” میگوید: "ما از ملاقات اولمان با هم خیلی لذت بردیم.مجذوب دنیایش شدیم،اما در ابتدا حتی رویای ساختن چنین اجرایی با هم را نداشتیم."

 آغاز "شهر خاموش"بداهه نوازی شده ست،یک خاصیت  که از موسیقی اصیل ایرانی جدایی ناپذیر است.چیزی که در آن نوازندگان کارشان  را بر پایه ی منتخبی از ملودیها و مایه هایی قرار میدهند که در موسیقی ایرانی ردیف نامیده میشود.موسیقیدانان غربی به ندرت بداهه نوازی میکنند،اما بروکلین رایدر تمام تواناییهایش را در تعامل با کیهان کلهر قرار داد.”Cords”و “Jacobsen” در سفرشان به ایران در سال 2004 تحت آموزشهای پیش نیاز قرار گرفتند. ”Cords” میگوید:"بداهه نوازی ثمره ای از دوستی ماست."

اعضای بروکلین رایدر همچنین باید می آموختند که چگونه خود را با مقامها و ربع پرده های رایج در موسیقی خاورمیانه وفق دهند.

سایز اصلی

 کیهان کلهر در گروه نوازیهای میان فرهنگی متبحر است.او کارهای موفق فراوانی  در این گونه همکاریها دارد،همچون غزل،یک موسیقی دونفره با شجاعت حسین خان،نوازندگی خوب  کمانچه و سیتار به گفته ی کلهر "بیشتر به خاطر خویشاوندی دو فرهنگ " و ارتباطهای تاریخی بیشمار است.
او همچنین اجرایی با ارکستر فلارمونیک نیویورک و در فستیوال موتزارت داشته ست.در 18 اکتبر نیز در کارنگی هال)Carnegie Hall ( بر روی صحنه خواهد رفت.کلهر به خاطر دخالت دولت در اجرای کنسرت، بندرت در ایران برنامه اجرا میکند.
کیهان کلهر،تکنیکهای جدیدی را وارد کمانچه نوازی کرده مانند نواختن با انگشتان.همچنین او بر درک عمیق داشتن از فرهنگهای موسیقیایی،که با آنها سرو کار دارد ، اصرار می ورزد.
"امروزه با این همه همکاریهای موسیقیایی و موسیقی تلفیقی ،آشکار است که اجراکنندگان واقعا فرهنگ یکدیگر را نمیشناسند."او اضافه میکند:"گاهی اوقات، فکر می کنم تولیدکنندگان تنها چهار نوازنده مختلف را از چهار فرهنگ متفاوت در استودیویی جمع می کنند و از آنها می خواهند تا بدون تمرین و آمادگی قبلی با هم ساز بزنند. روش من این نیست."


مانند هر موسیقیدان ایرانی که بارها در کشورهای غربی برنامه اجرا میکند،کیهان کلهر هم که مدتی در نیویورک زندگی کرده است(در سال 2003 به ایران بازگشت) ،به گفته ی خودش،به ناچار با مسائل سیاسی روبرو شده ست.اما او تاکید میکند که تنها یک سفیر فرهنگیست."ما همیشه درگیر سیاست هستیم"(می خندد)"برای اجرای یک کنسرت میرویم و یک دفعه!سوالهای سیاسی درباره ی حکومت! رئیس جمهور! و...
به خاطر همین مسایل گروه موسیقی استاد شجریان،استاد علیزاده،استاد کلهر و همایون شجریان را "اساتید موسیقی پارسی"(The Masters of Persian Music) نام نهادند،نه "موسیقی ایرانی"
"به خاطر دلایل سیاسی ، ما نمیخواستیم مردم فکر کنند که گروه ما ربطی به مسائل روز سیاسی ایران یا آمریکا یا هر فرهنگ دیگری دارد"
توضیح میدهد:"فرهنگ پارس(Persia) (که نامش در 1935 به ایران تغییر یافت) به زمانهای خیلی دور بر میگردد .وقتی میگوییم پارس منظورمان مرزهای امروز ایران نیست."
ملودیهای سنتی ایرانی، الهام بخش قسمت عمده ی "شهر خاموش" بوده اند.اجرایی که قطعاتش توسط کلهر آهنگسازی و تنظیم شده اند.همچنین Colin Jacobsen (نوازنده ی ویولن)،نوازنده ی ایرانی سنتور،سیامک آقایی، Jeffrey Beecher (نوازنده ی ویولن سل)،Mark Suter (نوازنده ی سازهای ضربی) به نوازندگی پرداخته اند.

 آلبوم با قطعه ی “ASCENDING BIRD”(الهام گرفته از داستان افسانه ای پرنده ای که میخواست تا خورشید پرواز کند) بر پایه ی یک ملودی است که Cords و Jacobsen در هنگام سفر به ایران شنیده بودند.این قطعه با نجواهای سودایی ملودی آغاز میشود و ناگهان به نوای شوریدگی و شیدایی بدل میشود.

 در قطعه ی "پرواز"،با زمینه ی  همان قطعه ی قبلی کلهر سه تارنوازی  شفاف و بیدادگری میکند که صدای ساز بی قرار و پر التهابش بالای صدای سازهای زهی دیگر است.

آلبوم با قطعه ی "محبوبم! مگذار من دلسرد شوم"که نامش از شعر یک نویسنده ی ترک درباره ی عاشقان بیطالع برداشته شده ست یک قطعه ی مهیج است که آمیزه ای از موسیقی قرون وسطایی ایتالیایی میباشد که از منشور موسیقی خاور میانه عبور کرده ست.

ببینید:

کیهان کلهر و کوارتت زهی بروکلین رایدر I

کیهان کلهر و کوارتت زهی بروکلین رایدرII

اجرای ۱۴ ژانویه ۲۰۰۸
بروکلین،نیویورک

 

با سپاس فراوان از دوست و همراه عزیز,"نانا" که متن ترجمه شده را اصلاح فرمودند.

منابع:
NY times
brooklynrider.com

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 16:20 توسط Lucid |


تنبور سازمعنوی،عرفانی و آیینی بعضی از مناطق استان کرمانشاه است.اهالی این منطقه تنبور را از قرنها پیش به عنوان ساز آیینی خود انتخاب کرده و نغمه های آن را سینه به سینه و با همان کیفیت به نسل ما رسانده اند. کیخسرو پورناظری که استاد تار و سه تار بود،روزی به صورت اتفاقی با تنبور آشنا میشود و چنان مجذوب صدای این ساز میشود که تا سالها تمامی فعالیت خود را روی آن متمرکز میکند.

 ساز باستانی تنبور که تنها توسط نوازنده هایی در دو منطقه ی "گوران" و "صحنه "در کرمانشاه نواخته میشد ،توسط پورناظری به سازی جهانی شهرت یافت.در نیمه های سال 1359 گروهی در کرمانشاه به رهبری کیخسرو پورناظری شکل گرفت که اعضای آن همه دست بر این ساز داشتند .این گروه از اولین گروه نوازیهای ساز تنبور،پس از گروه امرالله شاه ابراهیمی محسوب میشود.فعالیتهای گروه تنبور شمس از برگزاری کنسرت در کرمانشاه شروع شد و پس از آن،اعضای این گروه ،کیخسرو پورناظری،علی اکبر مرادی،سید خلیل عالی نژاد ،گل نظر عزیزی،سیاوش نورپور،عبدالرضا رهنما و کیهان و کامران کلهر که بعضی از آنها شاگردان تار و سه تار پورناظری بودند،به همراه شهرام ناظری در سال 1361 دست به انتشار اولین آلبوم خود"صدای سخن عشق" میزنند که این آلبوم در زمان خود بسیار مطرح میشود.قطعات این آلبوم و نوای تنبور  نوازنده های آن به سرعت مرزهای ایران را پشت سر میگذارد و به اروپا و امریکا هم میرسد و گروه به همراه شهرام ناظری به اجرای کنسرت در کشورهای مختلفی چون کانادا، آمریکا، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، آلمان، بلژیک، سوئیس، چین، هند، ازبکستان و کردستان عراق می پردازند.

در سالهای جنگ ایران و عراق،اعضای گروه "تنبور شمس" به خط مقدم میروند و در اردوگاهها و سنگرهای رزمندگان به اجرای برنامه میپردازند.پورناظری در این باره میگوید:" خیلی کار مشکلی بود.ما که رزمنده نبودیم ولی بالاخره میخواستیم سهمی در روحیه دادن به رزمنده ها داشته باشیم.واقعا هم موثر بود در جبهه کرمانشاه و غرب ،طرفهای سومار پیش رزمنده ها میرفتیم و برایشان ساز میزدیم.این کنسرتها و برنامه ها خیلی خیلی در روحیه رزمنده ها تاثیر داشت و بسیار استقبال میکردند."

کیهان کلهر میگوید:" تلفیق موسیقی و جنگ برای من چيز جديدي بود. من هم جوان بودم - حدود پانزده، شانزده ساله - و برادرم نيز همراه ما بود كه دف مي زد. يك گروه ده، دوازده نفره بـوديم و بدون توقع و چشمداشتي تصميم گرفتيم اين كارها را در جبهه ها كنسرت بدهيم . مـا را خـط اول نمي بردند، پادگان هايي مي رفتيم كه به خط مقدم نــزديــك بـود و آنـجـا سـربـازان يـا كساني كه مي خواستند به مرخصي بروند، جمع مي شدند. البته صداي توپ و تانك را مي شنيديم . آن موسيقي حتي زبانش هم كردي بود و شايد خيلي از كساني كه در جبهه ها بودند زبان كردي را نمي دانستند، ولي همين باعث مي شد فضا تغيير كند. بعضي وقت ها ضبط صوت مي آوردند و صدا را ضبط مي كردند. براي ما هم خيلي جالب بود، مي رفتيم با آنها غذاي سربازي مي خورديم و شب در پادگان ها مي مانديم."

سال 1375 اوج کار گروه تنبور شمس است تا بعد از آن ،به گروه "شمس"تغییر نام دهند.انتشار آلبوم "حیرانی" در این سال ،اتفاقی را در زمینه ی فروش موسیقی سنتی ایران رقم میزند.

پس از مدتی اعضای گروه آن را ترک میکنند و از گروه "تنبور شمس" تنها نامی باقی میماند اما سرپرست گروه ناامید نمیشود و پسران خود تهمورس و سهراب را جایگزین نوازندگانی چون عالی نژاد ،مرادی و عزیزی میکند و پس از مدتی،نام گروه را "شمس" می گذارند.گروه دوباره جان تازه ای میگیرد و به کار خود ادامه میدهد.پورناظری ها به همراهی و همدلی هم به انتشار آلبومهایی چون "افسانه تنبور"،"نیشتمان"، "مستان سلامت میکنند"،"دیار مهر" و "پنهان چو دل" میپردازند.

 

منابع:  

مجله ی همشهری جوان.حاشیه ی مصاحبه ی آقای کیخسرو پورناظری.

 روزنامه ی آفتاب یزد.

         ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

kayhan kalhorکیهان کلهر

برای دیدن تصویر در اندازه ی اصلی کلیک کنید

گروههای برگزارکننده ی "بزرگداشت مولانا" در هالیوود باول:

یویوما و آنسامبل جاده ی ابریشم

گروه کیهان کلهر به همراه حمیدرضا نوربخش

نورمحمد درپور

دراویش قادری کردستان

دراویش دمشق به همراه شیخ حمزه شکور       

استاد کابلی             خطاط

شهره آغداشلو         گوینده ی اشعار

ایرج گرگین                گوینده ی اشعار

 

منبع

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 16:23 توسط Lucid |


 پروژة موسیقی جاده ابریشم اولین بار توسط یویوما بزرگترین و معروفترین ویولنسل نواز قرن معاصر پیشنهاد شد. وی در رابطه با چگونگی شكل گیری ایده اولیه جاده ابریشم می گوید: "در طول سفرهای متعددی كه به نقاط مختلف دنیا داشتم، همواره عقاید، مذاهب و فرهنگ های قدرتمندی كه توانسته بودند كشورهای صاحب تمدن چندین هزارساله را تحت تاثیر قرار دهند مرا شگفت زده می كرد و همواره می اندیشیدم كه چگونه می توان از تلفیق و تركیب موسیقی فرهنگ ها و تمدن های مختلف به صداهای جدیدی دست یافت".

در سال 1998 یویوما ایده تشكیل پروژه موسیقی جاده ابریشم را ارائه داد. اصلی-ترین و مهم ترین هدف این طرح تبادل فرهنگی میان كشورهای صاحب تمدنِ حاشیه جاده ابریشم و كشورهای اروپایی،(...)

برای مطالعه ی ادامه متن به "ادامه ی مطلب" مراجعه کنید.

دانلود بروشور گروه جاده ی ابریشم۱

آلبوم"ناممکنهای جدید"-2007/بشنوید۲

نمایشگاه عکس نوازندگان جاده ی ابریشم۲

در این قسمت میتوانید جملاتی از نوازندگان گروه و عکسهای شخصی آنها را ببینید.همچنین میتوانید صدای ساز هر یک را به تنهایی بشنوید. 

ببینید/مصاحبه ی استاد کلهر در جاده ی ابریشم۳

برای دیدن اطلاعات بیشتر در این رابطه به "ادامه ی مطلب" مراجعه کنید.  

منبع مقاله

The Silk Road Project

۱-دانلود Adobe reader

۲-دانلود نرم افزار فلش

۳-دانلود Quick time player


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 20:28 توسط Lucid |


 

        

 

 

اگر يادتان بيايد چند سال پيش در بازار موسيقى ايران آلبومى توسط «آواى دوست» منتشر شد به نام «جاده ابريشم »كه اين آلبوم با فروش بسيار خوب و استقبال اهالى موسيقى روبه رو شد.اول همه فكر مى كرديم كه اين اثر، تماماً كار «كيهان كلهر »است اما با نيم نگاهى به قطعات و نام سازندگان و تصاوير آنها در جلد اين آلبوم متوجه مى شديم كه «جاده ابريشم» يك كار تيمى بوده كه زير نظر «يويوما» ويولونيست مطرح دنيا- كه لقب بهترين نوازنده ويولن سل دنيا را از آن خود كرده - اداره مى شده.گروه راه ابريشم در سال ۱۹۹۸ توسط يويوماى ژاپنى تأسيس مى شود و تا به حال همچنان فعاليت هايش را به شكل پويا و فعال حفظ كرده است و هر ساله سعى مى كنند با برگزارى كنسرتهاى مختلف، كارگاه هاى موسيقى، جلسات آموزشى و...حضورشان را به دنيا اعلام كنند.

 

آلبومى كه در ايران تحت عنوان «جاده ابريشم» منتشر شد در واقع بخشى بود از يك كار گروهى جمعى كه توسط آهنگسازان و نوازندگان مختلف در سراسر دنيا در پروژه اى به همين نام.سالهاست كه اين موسيقيدانان در پروژه موسيقايى راه ابريشم كنار هم ساز مى زنند، در تورهاى مختلف كنسرت برگزار مى كنند، آلبوم منتشر مى كنند و گاهى هم پروژه هاى مختلفى مانند پروژه هاى ساخت موسيقى فيلم مى گيرند و روى آنها كار مى كنند.در آلبوم «راه ابريشم»، همه قطعات از ساخته هاى «كيهان كلهر» نوازنده كمانچه و «ژائو ژيپينگ»رئيس كنسرواتوار موسيقى ملى چين بودند.

 

«كيهان كلهر» در مورد آلبوم «موسيقى فيلم جاده ابريشم ۲۰۰۵ »مى گويد: «جاده ابريشم، خاطرات مه آلود مسيرى است كه از وراى زمان بر پرده يأس آلود تاريخ حك شده است.تعبير خواب آشفته در تصاوير كهن اين اثر، گذرگاه آرامش توأم با شيفتگى است.براى ما ايرانيان اين جاده يادآور رقص افلاكى تاريخ زندگى است.جاده ابريشم يعنى نقش، صدا، موسيقى.به هر حال ربع قرن از زمانى كه تلويزيون K.H. N ژاپن يك مجموعه فيلم مستند با اين اسم را تهيه كرد، گذشته است.موسيقى مجموعه جاده ابريشم نيز براى آهنگساز ژاپنى اش كيتارو، شهرت و اعتبار فراوانى را در جهان پديد آورد.پس از ۲۵ سال بار ديگر تهيه كنندگان اوليه مجموعه ۱۰ قسمتى جاده ابريشم ۲۰۰۵ را ساخته اند.موسيقى آلبوم «موسيقى فيلم جاده ابريشم ۲۰۰۵» اما ابتدا و انتهاى جاده ابريشم را به هم پيوند داد.من و آقاى ژائو ژيپينگ موسيقى اين مجموعه را ساختيم. «ژائو ژيپينگ» رئيس كنسرواتوار موسيقى ملى چين با ساخت موسيقى فيلمهايى نظير «خداحافظ محبوبه ام» و «فانوس قرمز» شهرت و اعتبار فراوانى دارد.به هر حال موسيقى مجموعه اى كه در ايران منتشر شد، در بسيارى از كشورهاى جهان نيز انتشار پيدا كرد.

 

در پروژه بزرگ «راه ابريشم» قريب به ۷۰ نوازنده فعاليت دارند كه هركدام مليتى جداگانه دارند و به نظر مى رسد كه همين ناهمگونى كشورها باعث شده است تا حال و هواى موسيقى آنها متفاوت باشد. در ليستى كه سايت رسمى «جاده ابريشم» منتشر كرده است نام ۳ موسيقيدان ايرانى ديگر نيز در كنار «كيهان كلهر» به چشم مى خورد.«سيامك آقايى» با سنتور، و «سيامك جهانگيرى» با ساز نى.در همين ليست نام موسيقيدانان معروفى چون «كلود دبوسى» هم آمده است.
به تازگى گروه موسيقيدانان «راه ابريشم» آلبومى را در شيكاگو منتشر كرده اند به نام «ناممكن هاى جديد» (۱) كه نام آن از يكى از گفته هاى «مارك تواين» گرفته شده است.در سال ۱۸۸۳ زمانى كه تواين مى خواهد در كتاب «زندگى در مى سى سى پى» شيكاگو را توصيف كند، به آن لقب «شهر غيرممكن هاى جديد» مى دهد و مى نويسد: «در شيكاگو همه جور آدم مى شود پيدا كرد و در اين گوناگونى است كه آدم احساس مى كند ناممكن هاى جديد در راهند.»
اين گروه هم با توجه به اين كه آلبوم اخيرشان را در اين شهر منتشر كرده اند، اين نام را براى آن انتخاب مى كنند.از سويى ديگر پيوسته هدف اصلى پروژه «راه ابريشم» گرد آوردن اهالى موسيقى سراسر جهان و ايجاد همسايگى ميان موسيقى آنها بوده است.

 

در اين آلبوم كه تنها ۱۷ نفر از گروه موسيقيدانان پروژه راه ابريشم در آن حضور داشته اند، اركستر سمفونيك شيكاگو به رهبرى «ميگوئل هارت بدويا» آنها را همراهى مى كنند و پيش از آن كه شركت سونى اسپانسر ضبط و تهيه اين آلبوم شود، آنها اين قطعات را در بهار امسال در شيكاگو به صحنه برده بودند و در همان كنسرت بود كه اين برنامه به صورت زنده ضبط و منتشر شد. بسيارى از روزنامه هاى خارجى در مورد اين كنسرت مطلب نوشتند و اغلب آنها به تلفيق موسيقى سنتى و موسيقى مدرن اشاره كردند.با اين كه از تشكيل گروه موسيقيدانان پروژه «راه ابريشم»سالهاست كه مى گذرد اما همچنان براى خيلى ها جالب است كه اين تعداد نوازنده كه هر كدام از كشورى كنار هم نشسته اند و ساز مى زنند و حتى زبان هم را هم نمى فهمند چطور تا اين اندازه هماهنگ با هم ساز مى زنند.

 

جالب اينجاست كه خود «يويوما»كه تأسيس اين گروه را هم به عهده داشته از اين كه هرساله به تعداد اعضايشان اضافه مى شود تعجب مى كند.او در مصاحبه اى اعلام كرده است: «در سال ۹۸ زمانى كه تصميم به تأسيس چنين گروهى گرفتم، هدفم اين بود كه بيشتر روى سنتهاى نوازنده هاى آسيايى كار كنيم و سعى كنيم همسايگى را كه در كشورهايمان وجود دارد در موسيقى مان هم به وجود بياوريم اما هم اكنون بعد از گذشت اين سال ها، خودم هم تعجب مى كنم چرا كه ديگر كار ما معطوف به آسيا نيست.بسيارى از نوازندگان ما غربى هستند و خلاصه از سراسر دنيا در اين گروه عضو شده اند.من واقعاً تصور چنين روزى را هم نداشتم. مى دانيد ما فقط نمى خواستيم كه به محض اين كه مى گوئيم سنت، ياد قالى ايران و سارى هند بيفتيم، مى خواستيم دنبال چيزى فراتر از اين حرفها باشيم.

 

حتى در موسيقى مان.به همين دليل سعى كرديم خودمان را به موسيقى نواحى و موسيقى كلاسيك هر كشور نزديك كنيم.حتى سبكهاى موسيقى آنها را هم بشناسيم و معرفى كنيم. در ابتدا گروه ما كار موسيقى اش را روى موسيقى كشورهاى ايران،ارمنستان، تاجيكستان، ازبكستان، آذربايجان، قزاقستان، مغولستان، چين، كره، ژاپن، هند و تركيه آغاز كرد و بعد از آن كشورهاى ديگر هم به ما پيوستند.»

 

گروه موسيقيدانان «راه ابريشم» براى «ناممكن هاى جديد» دقيقاً يك سال وقت صرف مى كنند و از بهار سال ۲۰۰۶ خود را درگير ساخت اين پروژه مى كنند تا بهار سال ۲۰۰۷ كه تمام مى شود.در طول اين مدت برنامه هاى زيادى را در كنار كار موسيقى شان انجام مى دهند كه از جمله آنها مى توان به برگزارى ورك شاپهاى مختلف موسيقى، نمايشگاه ها، كنسرتها و ديگر فعاليتهاى آموزشى اشاره كرد.

 

در اين آلبوم «كيهان كلهر» قطعه اى ساخته است به نام «شهر خاموش» كه آن را به كودكان حلبچه كه در بمباران شيميايى جان سپردند، تقديم كرده است.او در مورد كارش در پروژه راه ابريشم مى گويد: « بعد از سالها، سعى كردم كه موسيقى و فرهنگى را كه من جزئى از آن هستم با ديگران تقسيم كنم.با همراهى در پروژه راه ابريشم من خيلى چيزها در مورد فرهنگهاى ديگر نيز ياد گرفتم.فكر مى كنم اگر عضو اين گروه نبودم شايد كمتر موقعيتى براى من پيش مى آمد كه تا اين اندازه به موسيقيدانان فرهنگهاى ديگر نزديك باشم، با آنها ساز بزنم، سفر بروم، حرف بزنم، دوست شوم و مهمتر از همه اين كه در مورد ايده هاى موسيقى با آنها صحبت كنم.»

 

او در هر سه آلبومى كه توسط پروژه راه ابريشم منتشر شده است يعنى «وقتى غريبه ها ديدار مى كنند»، «آن سوى افق» و «ناممكن هاى جديد» شركت داشته است.او همچنين قطعاتى را هم در ديگر پروژه هاى راه ابريشم انجام داده است.مثلاً قطعه اى با نام «آبى، همچون شبهاى فيروزه اى نيشابور»ساخته است كه در سال ۲۰۰۰ در مجموعه كارهاى گروهى منتشر شده است.

 

«ناممكن هاى جديد »با قطعه اى از «ربيح ابو خليل» با نام «والس عربى» شروع مى شود.قطعه اى كه با سازهاى كششى نواخته شده و حال و هواى ريتمهاى سرزنده و شاد عربى را هم در خود دارد و جالب اينجاست كه در آن كمانچه ايرانى، نى چينى و فلوت ژاپنى هم نواخته شده. قطعه بعدى «شب پرواز اسبها» نام دارد كه از ساخته هاى «اسوالدو قلى اف» است.در اين قطعه شما مى توانيد حس و حال موسيقى كوليهاى اروپايى، بخصوص شرق اروپا را بشنويد.آهنگساز اين قطعه ترك است و به همين دليل قطعه اش هم، تبار او را به شنونده اش يادآور مى شود.

 

«اسبهاى چهارنعل» نام قطعه اى است كه آهنگسازى آن را «هايهاى هانگ» به عهده داشته است.با شنيدن اين قطعه مى توانيد تصوير كلى از مغولستان، رسم هاى مختلف مردم مغول و موسيقى آنها داشته باشيد.در جاهايى از اين قطعه «نى» چينى هم نواخته شده كه باعث مى شود حس رمزگونه «اسبهاى چهارنعل» بيشتر به شنونده اش منتقل شود.
قطعه چهارم ساخته آهنگساز چينى «زو لونگ» است كه «آواز هشت شاعر مست» نام دارد.همانطور كه پيش از آن نيز اشاره كرديم، «كيهان كلهر» نيز در اين مجموعه قطعه اى با نام «شهر خاموش» ساخته است كه ترك پنجم اين مجموعه را به خود اختصاص داده است.

 

او در اين قطعه با استفاده از سازهاى كششى و كوبه اى سعى كرده است كه بمباران شيميايى شهر حلبچه كردستان عراق را در سال ۱۹۸۸ با موسيقى اش تصوير كند.تأثير صداى سازهاى كششى ناخودآگاه صداى فرياد و شيون زنان و مردان و كودكان كرد حلبچه را در جنگ عراق به ياد مى آورد.شهرى كه در همان سال بيشتر خانه ها و سكنه اش را از دست داد و خاطره اش آنچنان تازه در ذهنها مانده بوده كه آهنگساز ايرانى بعد از گذشت ۲۰ سال قطعه اى به ياد آن روزها مى سازد.
درتوضيح اين قطعه در مورد كلهر نوشته شده است: «قطعه پنجم توسط آهنگساز مشهور و نوازنده اى كه ساز كمانچه را به دنيا معرفى كرد، ساخته شده است.»

 

قطعه ششم اين مجموعه «شريستى» نام دارد كه بيشتر روى ساز كوبه اى طبلاى هنر مانور داده است و توسط «سنديپ داسگ» ساخته شده.اين قطعه تقديم شده است به «شيوا» خداى هندوها.آنها معتقدند كه خدا به شيوا قدرتش را بخشيد و او به ديگر خدايان.آهنگساز اين قطعه براى نشان دادن خلق دنيا از ضربان پياپى روى طبلا استفاده كرده است.
«كمين از ده طرف» قطعه اى است كه روى ملوديهاى چينى توسط «لى كنگ سنگ» ساخته شده است.اين قطعه در مورد جنگ و عواقب بعد از آن است.

آخرين قطعه اين مجموعه قطعه اى است به نام «وكيوژن» كه در آن بيشتر نوازندگان و آهنگسازان اين مجموعه با هم به هم آوايى پرداخته اند.

 

                         

 

پانوشت ها:

۱- New Impossibilities

 

منبع:سایت آپارنی

The Silk Road project  :عکسها

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 20:36 توسط Lucid


كيهان كلهر سالهاست در خلق آواهاى جديد موسيقى فعاليت مى كند و هيچ وقت نخواسته است كار امروزش شبيه به كار ديروز باشد و حسابى از تكرارها فرارى است. شايد به همين دليل است كه دائماً در سفر است و از پس هر دوره سفر كه حداقل بيست روز طول مى كشد و در آن بيست روز، حداقل بيست كنسرت برگزار كرده، با نگاهى نو به موسيقى گوشه و كنار دنيا به ايران باز مى گردد. اين سفرهاى مكرر و طولانى براى كلهر به عنوان ركن جدانشدنى زندگى تبديل شده اند. گاه اين سفرها، به او هديه هايى مى دهند و گاه او براى سرزمين هاى مختلف سوغات هاى ايرانى مى برد. بعضى وقت ها هم اين رابطه تا آنجا پيش مى رود كه اين هديه دادن ها و گرفتن ها سالها ادامه پيدا مى كند و «غزل»هاى مختلف را با «شجاعت حسين خان» و سيتارش مى سرايد.
حدود يك سالى مى شود كه در طول اين سفرهاى رنگارنگ با «اردال ارزنجان» نوازنده ترك ساز باغلاما همكارى مى كند و بيش از بيست كنسرت را در آمريكا، اروپا و تركيه با او برگزار كرده است و شايد تابستان امسال هم اين دو نوازنده در تهران به اجراى برنامه بپردازند. «تا بيكران دوردست» آلبوم نخستين همكارى هاى اين دو نوازنده است. «اردال ارزنجان» برجسته ترين شاگرد استاد «عارف ساء» است و دراين آلبوم سعى كرده است مقام هاى اصلى موسيقى علويه تركيه را در كنار مقام هاى موسيقى كردى بنوازد.
«سازى كه علوى ها مى نوازند، بسيار به تنبور نزديك است و ساز باغلاما را شايد در واقع بتوان سازى مذهبى دانست، همان طور كه تنبور در ايران سعى دارد آرام آرام به موسيقى شهرى بيايد، باغلاما هم اين حركت را آغاز كرده ، اما از ۳۰ـ۲۰ سال پيش ، و اكنون اين ساز به ركن اساسى موسيقى ملى تركيه و حتى موسيقى پاپ اين كشور تبديل شده است. اما در اصل موسيقى علويه، موسيقى است آئينى و مذهبى.»
اينها حرف هاى كيهان كلهر است در مورد موسيقى علويه كه در كنار موسيقى كردى ايران آمده است. اردال ارزنجان سازش را با احساس نواخته، خوب گوش كرده است ، خوب به كمانچه دل سپرده است و آن وقت دست به سازش زده. اگرچه موسيقى ترك در دنيا آنقدرها معروف نيست و در اكثر كشورها موسيقى شناخته شده اى نيست، اما «ارزنجان» نوازنده اى است مشهور.
او به سبك آلبوم هاى موسيقى تلفيقى اين روزها موسيقى تركيه را نواخته و همزمان گوش سپرده به موسيقى كردستان و نغزهاى فولكلور غرب ايران و گاه هم جايش را عوض كرده است و كلهر موسيقى ترك نواخته و او كردى زده است گاهى هم اين گفت وگو همزمان انجام شده است.
«تا بيكران دوردست» ۱۱ ترك دارد. يازده تركى كه نام ندارند ، يازده قطعه اى كه روى نغمه هاى بومى بنا شده اند و بعد از دل تكرارها و حركت هاى دورانى سازها، صداهاى نو نشر كرده اند.
«ببينيد وقتى كارى براى شصت دقيقه پخش مى شود ، بايد مداوم باشد منظورم اين است كه نمى خواستم اين داستانى را كه در حال تعريف كردن آن هستم قطع نكنم. لزومش را حس نكردم. بخصوص اين كه اين نغمه ها همه وجود داشتند، چطور مى شد روى نغمه اى كه ۵۰۰سال پيش به اين زيبايى ساخته شده من بيايم و اسم بگذارم؟ چيزهايى نبودند كه من ساخته باشم، اين موسيقى در فضا وجود داشت، من اگر روى آنها اسم مى گذاشتم، آنها را مال خود كرده بودم. فكر مى كنم اين قطعات يك جور دارايى عمومى هستند، از طرفى اسم گذارى يك قطعه يك نوع ديد خاص را به شنونده مى دهد، مثلاً قطعه اول، در اصل «پرواز قوش» نام داشت كه يك قطعه كردى است. اما دلم نمى خواست اين حالت تداعى ايجاد بشود. دوست داشتم موسيقى خودش تصويرش را ارائه كند».
كلهر براى ضبط اين كار كه سه روز طول مى كشد و مثل تمامى آثارش به شيوه كنسرتى ضبط شده است ، بارها و بارها به تركيه مى رود، ساعت ها و ساعت ها با ارزنجان ساز مى زند تا بتواند به شناختى عميق تر از صداى ساز او برسد. تا بتواند جمله بندى هاى شبيه ترى را از دل «باغلاما»ى او در بياورد. براى آشنايى با موسيقى تركيه در ابتدا ۶۰ـ۵۰ CD موسيقى اين كشور را گوش مى كند و از نو به تركيه مى رود و به صداى ساز او گوش مى دهد و باز ۶۰ CD ديگر را گوش مى كند و اين كارها يك سال طول مى كشند تا اين آلبوم به مرحله ضبط مى رسد. بعد از شنيدن اين همه سى دى به شناخت دقيق ترى از موسيقى تركيه مى رسد. بخصوص اين كه با نوازنده اى همكار مى شود كه در نوازندگى اش، بيشتر روى موسيقى شرق تركيه اشراف دارد.
موسيقى كه لحن كردى دارد و ملودى هاى غرب ايران و عرب خاورميانه تأثيربسزايى روى آن داشته است. با اين شناخت مى داند كه به موسيقى عثمانى يا استانبولى كه در رگ و ريشه موسيقى تركيه جايى ندارند، علاقه اى ندارد. پس باتوجه به تسلط اردال ارزنجان روى موسيقى علويه راحت تر تصميم مى گيرد.
كلهر عامدانه موسيقى كردى را انتخاب كرده است و برخلاف آنچه به نظر مى رسد ممكن است اين موسيقى دست و پاى او را ببندد. اما او در اين موسيقى عميق تر شده است، هر از گاهى به سطح آمده و باز در عمق موسيقى فرورفته است. «تابيكران دوردست» را شايد بتوان گفت وگويى بلند دانست كه حرف و حديث هاى سال هاى دور دو رفيق را بازگو كرده. دو دوست كه بعد از سالها دورى با هم ملاقات مى كنند وبعد از هر درى صحبت مى كنند، عشق، انتظار، جنگ، قهر، آشتى، رقص، شادى و خلاصه تمام آنچه را كه مى توان از سالها دورى در شصت دقيقه بيان كرد.

 

در قطعات اول باغلاما بارها و بارها كمانچه را دعوت مى كند، و بعد صداى كمانچه از دورها آهسته نزديك و نزديك تر مى شود. باغلاما آواهاى ترك و گاه تركمن مى نوازد و كمانچه تم هاى ملودى كردى و بعد جاهايشان را عوض مى كنند و حرف هايشان را از زبان هم مى زنند. اگرچه نواى منتشرشده از دو ساز متفاوت است. لحن ها بسيار شبيه هم هستند. كلهر در اين زمينه مى گويد: «اين آلبوم پيشرفته ترين دو نوازى است كه تا به حال در تمام زندگى حرفه اى ام و در تمام همكارى هايم داشته ام، گفت وگويى است كامل. بخصوص اينكه جنس و فرهنگ اين دو موسيقى يكى است، چون موسيقى آسياى مركزى و آسياى صغير يكى است، آدمهاى آن هم مثل هم فكر مى كنند. سيستم موسيقى شان هم يكى است، حتى برخى از مقام هاى موسيقى اين نواحى از مقام هاى ايرانى گرفته شده. طبيعى است كه اين خويشاوندى جايى بروز بيرونى پيدامى كند. شايد بتوان از همان مثال هميشگى دوبچه دوقلو استفاده كرد كه در دو كشور جدا از هم زندگى كرده اند، ممكن است به يك زبان حرف نزنند، اما شباهتشان از فرسنگ ها دورتر هم پيداست، مختصات مختلف دارند اما برادرند.
اگرچه آشكارا ردپاى آهنگسازى كلهر در تمام قطعات پيداست، اما او صرفاً طراح اين نقشه بوده است و آهنگ سازى ها دونفرى انجام شده. در واقع روى اين نغمه هاى محلى كه سالها پيش از اين ساخته شده اند، مشتركاً فكر شده و مقام هاى مناسب آن كار انتخاب شده اند. در بخش هاى مختلف گاه صدايى شبيه به صداى سازهاى كوبه اى هم شنيده مى شود. اما اين صدا تنها صداى ضربات كوتاه روى باغلاماست. كلهر در طول اين سالها نشان داده است خيلى علاقه مند نيست كه دورش را شلوغ كند و گروهش را بزرگ تر، بلكه بيشتر به اين علاقه مند است كه صدايش را واضح تر و عميق تر به گوش مخاطب برساند.
تكرار در اين آلبوم، همچون اغلب آلبوم هاى موسيقى محلى يك اصل محسوب مى شود. در قطعات ۵ تا ۹ «تا بيكران دور دست» اغلب جمله هايى را مى شنويم كه اصلشان يكى است اما با لحن هاى گوناگون نواخته شده اند. اين فرم نواختن از بداهه پردازى شروع شده است و به همان شيوه ادامه پيداكرده است و گاه در اين تكرارها، لحظات شگرف خلق شده اند: «فقط يك بداهه نواز خوب مى تواند يك جمله را به ۱۰ شيوه گوناگون بنوازد، به نوعى يك ورزش ذهنى است»، اين تكرار هميشه در فرهنگ شرق وجودداشته. در ابيات مختلف يك غزل، يك مضمون بارها و بارها تكرار شده و هر بار به شكلى، يا مثلاً واقعه عاشورا هنوز هرسال تعريف مى شود و مردم هم دوست دارند آن را بشنوند. اما هربار از يك زاويه. اين تغييرات است كه هويت يك چيز واحد رامى سازد. به نظر من نامش را نمى توان تكرار گذاشت، نامش را شايد بتوان به ريشه فرورفتن گذاشت. همين ويژگى موسيقى ايرانى است كه باعث مى شود پاپ، راك، بلوز، جاز و حتى موسيقى كلاسيك غربى حرف خاصى براى زدن پيش آن نداشته باشند.»
شايد درمورد تك تك قطعات اين آلبوم بتوان حرف هاى ضد و نقيضى زد، اما آنچه «تا بيكران دوردست» را تبديل به ساختارى واحد و اثرى كرده است .

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 4:54 توسط Lucid


تصویر:Hasht-Behesht Palace kamancheh.jpg

 

کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش‌هایی از عاج تزیین شده است.

معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچه‌های پشت بسته 28/5 و در کمانچه‌های پشت باز 31 سانتی متر است که این اندازه‌ها در کمانچه‌های نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچه‌های آلتو یا باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر  است در قدیم کمانچه را سه تار پارسی می گفتند کمانچه را معمولاً با دو کوک چپ و راست کوک می‌کنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا (عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی هستند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .

 

این ساز علاوه بر شکم-دسته و سر-در انتهای تحتانی ساز پایه ای نیز دارد که روی زمین یا زانوی نوازنده قرار می گیرد.شکم ساز کروی و مجوف است که مقطع نسبتا کوچکی از آن در جلو به دهانه ای اختصاص یافته و روی دهانه پوست کشیده شده این پوست معمولاً پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می‌تواند باشد و بر روی پوست-خرکی-تقریبا شبیه به خرک تار و نه کاملا عمود بر سیم ها قرار گرفته است.

دسته ی ساز-در واقع لوله ای تو پر-و به طور نامحسوس به شکل مخروط وارونه خراطی شده است.انتهای بالائی این لوله مجوف شده و در طرف جلو شکاف دارد که نقش جعبه ی گوشی ها را می یابد-دسته فاقد دستان است. دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریباً در یک شکل ساخته می‌شود. جنس دسته از چوب گردو و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است.

 

سر ساز متشکل از جعبه ی گوشی ها که در دو طرف آن هر یک دو گوشی کار گذارده شده و یک ((قبه))که در بالای جعبه قرار گرفته است.سر در واقع ادامه ی خراطی شده ی دسته است.طول ساز از ته پایه سر قبه حدود 80 سانتی متر است.

 

قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می‌شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه‌ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست. از نظر شکل، کاسه‌ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می‌کنند. کاسه‌هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می‌شوند.

استفاده از این کمانچه‌ها در قسمت‌های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه‌ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسهٔ سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه‌ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه‌ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می‌شوند.

 کمانچه‌های پشت باز معمولاً از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می‌شوند. کاسه‌های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه‌ای هستند، در کمانچه‌های ترکه‌ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه‌هایی که در روی قالب خم شده‌اند ساخته می‌شود. ضخامت این کاسه‌ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می‌گیرد. کاسه‌های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولاً از گردو خراطی می‌شود.

وزن کاسه از کاسه‌های ترکه‌ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه‌ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه‌هایی ساخته می‌شود که تقریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می‌شود، این کمانچه‌ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه‌های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.

قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولاً 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه‌های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه‌ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می‌شود.

 

کمانچه ی امروزی دارای چهار سیم است(می گویند که کمانچه در قدیم فقط سه سیم داشته-احتمالا از زمان ورود ویولن به ایران-به تقلید از این ساز-سیمی بر کمانچه افزوده اند.)و کوک(یا نسبت فاصله ی سیم ها به یکدیگر)در دستگاه های مختلف موسیقی ایران تفاوت می کند.معمول ترین کوک این است که سیم های اول و دوم نسبت به هم فاصله ی ((چهارم یا پنجم)) داشته-سیم سوم یک اکتاو بم تر از سیم اول- و سیم چهارم یک اکتاو بم تر از سیم دوم باشد.

 

 

 

طرز نواختن_نوازنده ی ساز در حالت نشسته پایه ی کمانچه را روی زمین یا زانو قرار می دهد- در صورتی که پایه ی ساز نوک تیز باشد-آن را روی زمین می گذارند-در این صورت نوازنده روی زمین می نشیند.در هر حالت- ساز در موقع اجرا کمی حول محور خود می چرخد و همین عمل تماس آرشه را با سیم ها آسان تر می سازد.نوازنده ساز را به طور قائم به دست چپ می گیرد و انگشتان همان دست را روی سیم ها در طول دسته می لغزاند و آرشه را به دست راست گرفته به سیم ها تماس می دهد. آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب. موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی‌شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فشار را بر روی سیم تغییر می دهد. چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند:

جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه‌های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه.

برای ساختن کمانچه‌ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

 

وسعت صدای کمانچه به ترتیب زیر است:

 

 

این ساز نقش تکنوز و همنواز-هر دو را به خوبی می تواند اجرا کند.

کمانچه- سازی ملی(و شهری) است.

نوازندگان مطرح حال حاضر اين ساز عبارت‌اند از اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، کيهان کلهر، سعيد فرج پوري، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور، هادی منتظری و سینا جهان آبادی

کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.

 

 

 

برای دیدن تصویر در اندازه ی بزرگتر کلیک کنید

The kamancheh is a spike fiddle. It has a small round wooden body with a spike protruding from the base, a sound table made of animal skin, and a cone-shaped neck. The kamancheh rests on the player’s knee or on the ground and the instrument is twisted on the spike to meet a bow.The kamancheh is played in the tradition of improvised music known as maqam [mah KOM]. The elegant, warm sound of the kamancheh calls to mind the sound of a human voice. Therefore the instrument lends itself to solo virtuoso playing. It is usually played alone or in small ensembles. The first known written reference to the kamancheh dates from the 12th century C.E. For centuries the kamancheh has been revered as an exceptional instrument for use in courtly, folk, religious and secular settings


 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 21:31 توسط Lucid


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


آرشیو موضوعی

مقاله
زندگینامه
عکس
خبر
معرفی آثار
مصاحبه


پیوندها

The silk road project
دل آواز
استاد حسین علیزاده
همایون شجریان
بنمای رخ
شجریانی ها
حافظ ناظری
خانه ی موسیقی
فعلن بینام
رندانه
هزار گلخانه آواز
حسرت پرواز با ستاره ها
وب گل
بزرگان موسیقی سنتی ایران
بی همگان
شب سکوت کویر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin